سيره قضايى حضرت مهدى

سيره قضايى حضرت مهدى

اشاره
با بررسى و دقت در روايات حکومت جهانى امام مهدى (ع) در زمينه پيشرفت مسايل اقتصادى، فرهنگى و... در مى يابيم که با کاسته شدن از جرم و جنايت و با پيش رفت علوم و فنون دستگاه قضايى آخرين معصوم الهى از توانايى و قدرت فراوانى برخوردار است.
اين نوشتار جلوه اى از سيره قضايى آخرين حجت الهى را بيان مى کند. در اين مقاله تلاش شده است؛ ترسيم چشم انداز آن حکومت، چراغى فراروى امروز افروخته گردد.

مقدمه
1ـ براى مبارزه با فساد و تجاوز و ستم از يک سو، لازم است پايه هاى ايمان و اخلاق تقويت شود و از سوى ديگر، يک سيستم صحيح و نيرومند قضايى با هشيارى کامل و احاطه وسيع به وجود آيد.
مسلّما پيشرفت کامل صنايع، وسايلى را در اختيار بشر مى گذارد که با آن به خوبى مى توان در مورد لزوم، حرکات همه مردم را تحت کنترل قرار داد و هر حرکت ناموزون و نابجايى را که به فساد و تجاوز منتهى مى شود، زير نظر گرفت. علائم و آثارى را که مجرمان در محلّ جرم باقى مى گذارند مى توان شناسايى و از آن ها عکسبردارى کرد، صداى آن ها را ضبط نمود و آن ها را به خوبى تجزيه و تحليل کرد. قرار گرفتن چنين ابزار پيشرفته اى در اختيار يک حکومت صالح، عامل مؤثرترى براى پيش گيرى از فساد و ستم است؛ به گونه اى که مى توان در صورت وقوع جرم يا تضييع حقى، حق را به صاحب آن رساند.
شکّى نيست که در عصر آن مصلح بزرگ جهان، آموزش هاى اخلاقى با وسايل ارتباط جمعى بسيار پيشرفته، آن چنان گسترش مى يابد که اکثريت مردم جهان را براى يک زندگى صحيح انسانى و آميخته با پاکى و عدالت اجتماعى آماده مى سازد.
ولى از آن جا که انسان آزاد آفريده شده و در تصميم ها و اعمال خويش از اصل جبر پيروى نمى کند، خواه ناخواه افرادى ـ هر چند انگشت شمار ـ در هر اجتماع صالحى ممکن است پيدا شوند که از آزادى خود سوء استفاده کنند و از آن براى وصول به مقاصد شوم خود بهره گيرند. به همين دليل جامعه بايد به يک دستگاه قضايى سالم و کاملاً آگاه و مسلّط مجهّز باشد تا حقوق مردم به آن ها برگردانده شود و ستمگر به جزاى خود برسد.
2ـ با دقت در جرائم و جنايات و مفاسد اجتماعى راه هاى پيش گيرى از آن ها، روشن مى شود که: اولاً، با اجراى عدالت اجتماعى و تقسيم عادلانه ثروت، ريشه بسيارى از مفاسد اجتماعى که از کشمکش بر سراندوختن ثروت و استثمار طبقات ضعيف، حيله و تزوير و انواع تقلّب ها، دروغ، خيانت و جنايت براى در آمد بيشتر سرچشمه مى گيرد، برچيده مى شود. مفاسدى که شايد رقم بيشترى از فساد و ظلم در هر جامعه اى را تشکيل مى دهد. اين مفاسد به عنوان سرچشمه و ريشه بسيارى از جرايم و جنايات مطرحند که با از ميان رفتن ريشه اصلى، شاخ و برگ ها خود به خود مى خشکند.
ثانيا: آموزش و تربيت صحيح اثر عميقى در بهبود مبارزه با فساد و تجاوز و انحرافات اجتماعى و اخلاقى دارد؛ يکى از علل مهمّ توسعه فساد در جوامع کنونى اين است که نه تنها از وسايل ارتباط جمعى براى آموزش صحيح استفاده نمى شود، بلکه بيش تر آن ها در خدمت کثيف ترين و زشت ترين برنامه هاى استعمارى فاسد قرار دارد. برنامه هايى که شب و روز از طريق ارايه فيلم هاى بدآموز و داستان ها و برنامه هاى گمراه کننده و حتّى اخبار دروغ و نادرستى که در خدمت مصالح استعمار جهانى است، به ظلم، تبعيض و فساد خدمت مى کنند.
البته اين موارد نيز از جهتى ريشه اقتصادى دارد و براى تحذير مغزها و به ابتذال کشاندن مفاهيم سازنده و نابود کردن نيروهاى فعّال و بيدار هر جامعه، براى بهره گيرى بيشتر غول هاى استعمار اقتصادى حرکت مى کند، بدون آن که با مانع مهمّى روبرو شوند. هرگاه اين وضع دگرگون شود، به طور قطع در مدت کوتاهى قسمت مهمّى از مفاسد اجتماعى از بين خواهد رفت. اين کار تنها از يک حکومت صالح و سالم جهانى بر مى آيد. حکومتى که در مسير منافع توده هاى جهان ـ و نه استثمارگران ـ براى ساختن جهانى آباد و آزاد و مملوّ از صلح و عدالت و ايمان حرکت مى کند.
ثالثا: وجود يک دستگاه قضايى بيدار و آگاه با ابراز مراقبت دقيق که نه مجرمان بتوانند از چنگ آن فرار کنند و نه ستمگران از عدالت سر باز زنند، نيز عامل مؤثرى در کاهش ميزان فساد، گناه و سرپيچى از قانون است.
اگر اين سه جنبه دست به دست هم دهند، تأثير آن فوق العاده زياد خواهد بود.
از مجموع احاديث مربوط به دوران حکومت مهدى (عج) استفاده مى شود که او از تمام اين سه عامل بازدارنده، در عصر انقلابش بهره مى گيرد؛ به گونه اى که ضرب المثل معروفى که مى گويد: «زمانى فرا مى رسد که گرگ و ميش در کنار هم آب مى خورند» تحقق مى يابد.
مسلّما گرگ هاى بيابان تغيير ماهيت نمى دهند و لزومى هم ندارد که چنين شود، ميش ها هم از حالت کنونى در نمى آيند، بلکه اين جمله اشاره دارد به برقرارى عدالت در جهان و تغيير روش گرگ صفتان خونخوار. که در سازش با حکومت هاى جبّار، قرن ها به خوردن خون قشرهاى مستضعف جامعه انسانى مشغول بودند. (1)
نموده و سپس با دقت و کاوش در آن ها به شيوه قضايى امام (ع) آگاهى پيدا مى کنيم:

روايات
روايات وارده در رابطه با روش داورى آن حضرت و امور مربوطه به داورى بسيار است که ما به بخشى از آن ها اشاره مى کنيم:
1ـ قالَ الصّادِق (ع):
اذا قامَ القائِمُ حَکَمَ بِالعَدلَ وَارتَفَعَ فى اَيّامِهِ الجَورُ وَاَمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَاَخرَجَتِ الأَرضُ بَرَکاتِها وَرَدَّ کُلَّ حَقٍّ اِلى اَهلِهِ... وَحَکَمَ بَينَ النّاسِ بِحُکمِ داوُد وَحُکْمِ مُحَمَّدٍ... (2)
کس را به او بر مى گرداند، و در بين مردم همانند داود و محمد (ص) داورى مى کند... .
2ـ جابر از امام باقر (ع) نقل مى کند که فرمود:
اِنَّما سُمِّيَ المَهدِيُّ لاِءنَّهُ يُهدى اِلى اَمرٍ خَفيٍّ حَتّى اَنَّهُ يَبعَثُ اِلى رَجُلٍ لايَعلَمُ النّاسُ لَهُ ذَنبٌ فَيَقتُلُهُ حَتّى اَنَّ اَحَدَکُمْ يَتَکَلَّمَ فى بَيتِهِ فَيَخافُ اَنْ يَشهَدَ عَلَيه الجدارُ (3)
کارهاى خلاف و توطئه آنان امام را با خبر سازد).
3ـ قالَ ابوعَبدِاللّه (ع):
اِنَّهُ اِذا تَناهَتِ الأمُورُ اِلى صاحِبِ هَذَا الامر رَفَعَ اللّه تَبارَکَ و تَعالى لَهُ کُلَّ مُنْخَفَضٍ مِنَ الأَرضِ وَخَفَّضَ لَهُ کُلَّ مُرتَفَعٍ حَتّى تَکُونَ الدُّنيا عِندَهُ بِمَنزِلَةِ راحَتِهِ فَاَيُّکُمْ لَو کانَتْ فى راحَتِهِ شَعرَةٌ لَمْ يَبصُرها (4)
بود. کدام يک از شما اگر در کف دستش مويى باشد آن را نمى بيند؟
4ـ امام صادق و امام کاظم8 فرمودند:
لَوْقَد قامَ القائمُ لَحَکَمَ بِثَلاثٍ لَم يَحکُمْ بِها اَحَدٌ قَبلَهُ: يَقتُلُ الشَّيخَ الزّانى وَيَقتُلُ مانِعَ الزَّکاتِ وَيُوَرِّثُ الأَخُ اَخاهُ فِى الأَظِلَّةِ (5)
صلبي) ارث مى دهد.
5ـ در روايات بسيارى وارد شده است که امام مهدى ذريّه ها و نواده هاى قاتلان سيدالشهداء را به خاطر رضايت به کار پدران مى کشد. امام صادق (ع) مى فرمايد: «اِذا خَرَجَ القائِمُ قَتَلَ ذرارى قَتَلَةِ الحُسين (ع) بِفِعالِ آبائِها...» (6)
زده بود. امام باقر فرمود:
اَما لَو قامَ قائِمُنا لَقَدْ رُدَّت اِليهِ الحُميراء حَتّى يُجَلِّد الحَدّ وَحَتّى يَنتَقِمَ لاِنتيه مُحَمَّدٍ فاطِمَه (س)، مِنها، قُلتُ: جُعِلتُ فَداک وَلِمَ يُجَلِّدُها الحَدَّ؟ قالَ: لِفريتَها عَلى اُمِّ ابراهيم، قُلتُ: فکيفَ اَخَّرَهُ اللّه لِلقائِمِ (ع)؟ فقالَ لَهُ اِنَّ اللّه تبارک و تعالى بَعَثَ مُحمّدً (ص) رَحمَةً وَبَعَثَ القائِمَ نِقمَةً. (7)
محمّد را رحمت فرستاده و قائم را نقمت.
7ـ عَن اَبان قالَ: سَمِعتُ اَبا عَبدِاللّه (ع) يَقُولُ:
لايَذهَبُ الدُّنيا حَتّى يَخرُجَ رَجُلٌ مِنّى يَحکُمُ بِحُکومَةِ آلِ داوُد لايَسأَلُ عَن بَيِّنةٍ، يُعطى کُلَّ نَفسٍ حُکمَها. (8)
محکوم نمايد.
8ـ امام صادق (ع) فرمود:
اِذا قامَ قائمٌ آلِ محمّدٍ حَکَمَ بِحکمِ داوُد وَسُلَيمان لايَسئَلُ النّاسَ بَيِّنةً. (9)
وقتى قائم آل محمد قيام کند به حکم داود و سليمان حکم مى کند و از مردم گواه نمى خواهد.
9ـ قالَ اَبوعَبدِاللّه (ع):
اِذا قامَ القائمُ (ع) لم يَقُم بَينَ يَديهِ اَحَدٌ مِن خَلْقِ الرَّحمنِ اِلاّ عَرَفَهُ صالِحُ هُوَ اَمْ طالِحٌ؟ اَلا وَفيه آيَةٌ لِلمُتوَسّمينَ وَهِيَ السَّبيلُ المُقيمُ. (10)
طالح، آگاه باشيد که در شأن او است آيه «اِنَّ فى ذالِک لاَياتٍ للمتوسّمينَ».
و در حديث ديگر فرمود:
لَو قامَ قائمُنا اَعطاهُ اللّهُ السّيماءَ فَيَأمَرَ بِالکافِرِ فَيُؤخَذُ بِنواصيهِمْ وَاَقدامِهِم ثُمَّ يُخبِطُ بِالسَّيفِ خبطا. (11)
و به پاهاى ايشان مى چسبند و مى کشانند به سوى شمشير و شمشير را در ميان ايشان مى نهد.
10ـ در حديثى امام صادق (ع) فرمود:
اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ مَدَّاللّهُ لِشيعَتِنا فى اَسماعِهِم وَابصارِهِم حَتّى لايَکُونَ بَينَهُم وَبينَ القائِمِ بَريدٌ يُکَلِّمُهُم فَيسمَعُونَ وَيَنظُرونَ اِلَيهِ وَهُوَ فى مکانِهِ. (12)
مکان خويش است (و آن ها در نقاط ديگر دنيا).
يعنى وسايل انتقال صدا و تصوير، به طور همگانى و آسان در اختيار همه پيروان او قرار دارد؛ آن چنان که در عصر حکومت او اداره پست چيز زايدى محسوب مى گردد. بنابراين، همه برنامه ها با سيستم «شهود و حضور» اجراء مى شود؛ در چنين حالتى هيچ امرى از حاکم آن زمان مخفى نخواهد بود هر چند براى ديگران مخفى باشد. امام به طور طبيعى (با قطع نظر از علم غيب) بر همه چيز آگاه است و همانند داود و سليمان، بر اساس علمش داورى مى نمايد.
11ـ عَن اَبى عبدِاللّه (ع) قالَ:
اِذا قامَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ حَکَمَ بَينَ النّاسِ بِحُکمِ داوُد لايَحتاجُ اِلى بَيِّنَةٍ، يُلهِمُهُ اللّهُ تَعالى فَيَحکُمُ بِعِلمِهِ وَيُخبِرُ کُلَّ قَومٍ بِما استَبطَنوهُ، وَيَعرِفَ وَلِيَّهُ مِنْ عَدُوّهِ بِالتِّوَسّمِ، قالَ اللّهُ سُبحانَه اِنّ فى ذالِکَ لاَياتٍ لِلمُتَوَسّمينَ وَاِنَّها لِسَبيلٍ مُقيمٍ. (13)
حکمش نياز به بينه و گواه ندارد. خداوند بزرگ به او الهام مى کند، پس به علم خود حکم مى کند.
و هر قومى را به آن چه پنهان کرده اند آگاه مى کند. دوست خود را از دشمن با توسّم مى شناسد (يعنى بافر است و نگاه از سيما تشخيص مى دهد). اين است که خداى سبحان فرمود «اِنّ فى ذالِکَ لاَياتٍ للمُتَوَسِّمينَ».
12ـ عَن اِبنِ تَغلِب قالَ: قالَ لى اَبوعَبدِاللّه (ع):
دَمانِ فِى الأِسلامِ حَلالٌ مِنَ اللّه لايَقضى فيهما اَحَدٌ حَتّى يَبعَثَ اللّهُ قائِمنا اهلَ البيتِ، فَاِذا بَعَثَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ قائمنا اَهلَ البيتٍ حَکَمَ فيهما بِحُکمِ اللّهِ لايُريدُ عَلَيهِما بَيِّنَةٌ: الزّانِى المُحصِن يَرجُمُهُ وَمانِعُ الزّکاتِ يَضرِبُ عُنُقَه. (14)
کننده محض را سنگسار کند و مانع زکات را گردن زند.
13ـ قالَ اَبُوجَعفَر (ع):
يَقُومُ القائِمُ بِأَمرٍ جَديدٍ، وَکِتابٍ جَديدٍ، وَقَضاءٍ جَديدٍ. (15)
سختگير است.
14ـ عَنْ اَبى جعَفَر (ع) قالَ:
يَقضِى القائِمُ بِقَضايا يُنکِرُها بَعَضُ اَصحابِهِ مِمَّن قَدْ ضَرَبَ قُدّامَهُ بِالسَّيفِ وَهُوَ قَضاءُ آدَمَ (ع) فَيُقَدِّمُهُمْ فَيَضرِبُ اَعناقَهُمْ، ثُمَّ يَقضِى الثّانِيَةَ فَيُنکِرُها قَوْمٌ آخَروُنَ مِمَّنْ قَدْ ضَرَبَ قُدامَهُ بِالسَّيفِ وَهُوَ قَضاءُ داوُد (ع)فَيُقَدِّمُهُمْ فيضربُ اَعناقَهُمْ ثُمَّ يَقضِى الثّالِثَةَ فَيُنکِرُها قَومٌ آخَروُنَ مِمَّن قَدْ ضَرَبَ قُدّامَهُ بِالسَّيفِ وَهُوَ قَضاءُ اِبراهيم فَيُقَدِّمُهُمْ فَيَضرِبُ اَعناقَهُم، ثُمَّ يَقضى الرّابِعَةَ وَهُوَ قَضاءُ مُحمَّدٍ (ص) فَلا يَنکِرُها اَحَدٌ عَلَيه. (16)
زده اند انکار مى کنند و آن را منکر مى شمارند، و آن قضاوت داود (ع) است؛ پس گردن ايشان را هم مى زند.
بار سوم به قضاياى ديگرى به سبک و روش ابراهيم (ع) قضاوت مى کند؛ اين بار نيز جمعى ديگر از کسانى که در جلو او شمشير زده اند (آن را) نادرست (و خلاف شرع) مى شمارند و بر وى انکار مى کنند، پس گردن ايشان را نيز مى زند.
بار چهارم به قضاوت هاى محمد (ص) قضاوت مى کند، هيچ کس بر وى انکار نمى کند.
15ـ در حديثى از امام صادق (ع) مى خوانيم:
اِذا قامَ القائِمُ بَعَثَ فى اَقاليمِ الأَرضِ فى کُلّ اِقليمٍ رَجُلاً يَقُولُ عَهدَکَ فى کَفِّکَ فَاِذا وَرَدَ عَلَيکَ مالا تَفهَمُهُ وَلاتَعرِفُ القَضاءَ فيهِ، فَانظُر اِلى کَفِّکَ وَاعمَل بِما فيها. (17)
عمل نما.
16ـ قالَ الباقِرُ (ع): ...ثُمَّ يَرجِعُ اِلَى الکُوفَة فَيَبْعَثُ الثَلاثَ مِأةَ وَالبَضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً اِلَى الأفاقِ کُلِّها فَيَمْسَحُ بَينَ اَکتافِهِم وَعَلى صُدوُرِهِم فَلا يَتَعايُونَ فى قَضاءٍ... (18)
را با دست مبارک مسح مى کند.
پس آنان در هيچ حکمى و قضايى عاجز نمى مانند (قضا و داورى در هر امر مشکلى براى آنان آسان خواهد بود).
17ـ عَن اَبى جَعفَر (ع) قالَ فى حَديثٍ:
... فَاِنَّما سُمِّيَ المَهديُّ لاِءَنَّهُ يُهدى بِاَمرٍ خَفِيٍّ يَستَخرِجُ التَّوراةَ وَسايِرَ کُتُب اللّهِ مِنْ غارٍ بِأنطاکيَه فَيَحکُمُ بين اَهلِ التَّوراتِ بِالتَّوراتِ، وَبين اَهلُ الأنجيلٍ بِالأِنجيلِ، وَبَينَ اَهلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ، وَبَينَ اَهلِ الفُرقانِ بِالفُرقانِ... (19)
قضاوت و داورى مى کند.
18ـ عَنِ الصّادِقِ (ع) قالَ:
... اَما وَاللّهِ لَيُدخِلَنَّ عَلَيهِمْ عَدْلَهُ جَوفَ بُيُوتِهِمَ کَما يَدخُلُ الحَرُّ وَالقَرُّ. (20)
دادگرى او همه جا را فرا مى گيرد)

بررسى
از کنکاش در روايات بالا مطالب ذيل به دست مى آيد:
1ـ عدالت از اصول مهم و از تعاليم اساسى و اهداف بزرگ اسلام است. تعاليمى که قرآن مجيد و احاديث معتبر، با تأکيد و صراحت همکاران به اجراى آن در تمام زمينه هاى زندگى به آن مأمور متعهد ساخته است. پيامبران الهى همگان در مأموريت آسمانى خود، خواهان برپا داشتن عدل در بين تمام انسان هاى جهان بوده اند و مى خواستند مردم را به گونه اى تربيت کنند که آنان خود قسط و عدل را بپا دارند، ولى هيچ يک از انبيا و اولياى الهى در اين مأموريت خطير، به طور کامل موفق نبودند.
تنها کسى که مى تواند با موفقيت تمام عدالت را برقرار کند، امام مهدى (ع) است؛ تا جايى که جمله «يَملأ اللّهُ الأَرضَ قِسطا وَعَدلاً» براى تأکيد اين حقيقت در بسيارى از روايات آمده است. در احاديث فوق نيز، با صراحت به فراگير شدن عدل در عصر ظهور اشاره شده است.
اجراى عدالت در زمان آن حضرت منحصر به روابط اجتماعى منحصر نيست؛ بلکه اصول عدالت در تمام زمينه هاى کلى و جزيى به طور شگفت آورى اجرا مى شود. در حديث آمده است که وقتى مهدى بيايد نه تنها جوامع بشرى و آبادى ها، بلکه همه زمين را پر از عدل و داد نمايد؛ تا جايى که قطره اى آب، از چشمه سارى به هدر نرود و ميوه اى از درختى به ستم يا اسراف چيده نشود. او همه مکان ها و همه زمان ها را پر از عدالت کند؛ آبادى ها، هامون ها، دشت ها، درّه ها، جنگل ها، کوهساران، بامدادان و غروب ها و... را. (21) و چنان که در حديث 18 اشاره شد، عدل و داد همانند سرما و گرما وارد خانه ها مى شود؛ يعنى همان گونه که گرما و سرما خود به خود، وارد خانه ها مى شود و همه جاى آن را پر مى کند و روى همه چيز اثر مى گذارد، امام مهدى نيز دادگرى و عدل خويش را، اين چنين به درون زندگى ها مى برد و نفوذ مى دهد و مى گستراند. همه چيز در عدل و داد فرو مى رود و جوهر عدل و داد مى پذيرد.
مى گويند در حکومت حضرت مهدى سخن گويان نخستين مرحله دولت او در مکه فرياد مى زنند: «هر کس نماز فريضه خود را در کنار حجرالأسود و محل طواف خوانده است و مى خواهد نافله بخواند، به کنارى رود و آن کس که مى خواهد نماز واجب خود را بخواند، بيايد و بخواند تا حق کسى ضايع نشود. (22) يعنى تا اين حد حقوق مردم مراعات مى شود. بنابراين، در داورى و حکومت او به اندازه سوزنى به کسى ستم نمى شود و هر کس به حق خود مى رسد.
2ـ طبق حديث شماره 1، 7، 8، 11 و 14 امام مهدى (عج) هم بر اساس حکم داود و سليمان حکم مى کند (يعنى بر اساس علم خود قضاوت مى کند و از مدّعى بنيّه و از منکر سوگند مطالبه نمى کند) و هم بر اساس حکم محمد (ص) که بر اساس بنيّه و قسم است، داورى مى کند؛ يعنى او هم به قواعد دادرسى اسلامى هم چون اقرار، گواهى گواهان و سوگند منکر و هم از روش هاى روانى و علمى براى کشف مجرمان اصلى بهره مى برد.
3ـ بر اساس حديث شماره 2 و 3، در عصر ظهور، با پيشرفت علوم، فناورى و تکنيک و صنعت، وسايل کشف جرم آن قدر کامل مى شود که کمتر مجرمى مى تواند ردپايى که با آن شناخته شود از خود به جا نگذارد. به دليل مراقبت شديدى که در عصر حکومت او اعمال مى شود، مجرمان در خانه خود نيز در امان نيستند؛ چرا که ممکن است با وسايل پيشرفته تحت کنترل باشند. حتى ممکن است امواج صوتى آن ها از پشت ديوار قابل کنترل باشند.
اين خود اشاره ديگرى به گستردگى ابعاد مبارزه با فساد در عصر حکومت او است و نيز معلوم مى شود که لازم نيست امام در تمام موارد قضا، نه علم غيب خود استفاده کند، بلکه در بسيارى از موارد داورى حضرت بر اساس علمى است که از راه هاى عادى آن عصر به دست آمده است.
بديهى است بدون چنين سلطه اطلاعاتى بر تمام جهان، تشکيل حکومت واحد جهانى و برقرارى صلح و امنيّت و عدالت، به طور همه جانبه دور از دست رس نخواهد بود. چنان که از حديث شماره 3 استفاده مى شود؛ در عصر حکومت امام مهدى (عج) يک سيستم نيرومند و مجهز براى انتقال تصويرها به وجود مى آيد که شايد تصور آن هم براى ما مشکل باشد.
با کمک اين فناورى جهان براى او مثل کف دست خواهد بود؛ نه موانع مرتفع و نه گودى زمين ها، هيچ کدام مانع از ديدن موجودات روى زمين نخواهد شد. معلوم است کسى که چنين امکاناتى در اختيار دارد، براى داورى خود به اقرار يا گواهى گواهان يا سوگند منکر نياز نخواهد داشت.
4ـ امام صرفا با نگاه به چهره افراد، مجرم را از غير مجرم و صالح را از طالح و دوست را از دشمن مى شناسد؛ زيرا خداوند علم سيما به او عطا فرمود، حديث شماره 9 و حديث ذيل آن و حديث شماره 11، گواه درستى اين مطلب است. روشن است کسى که با نگاه، شخص را مى شناسد، قطعا در داورى خود به بينه و سوگند نياز نخواهد داشت.
5ـ طبق حديث هاى شماره 3 و 10، در عصر حکومت او همه چيز براى شيعيان روشن است، چه رسد براى خود آن حضرت؛ به همين دليل قُضات منصوب آن حضرت هم، بيشتر به علم خود عمل مى کنند.
6ـ طبق حديث هاى شماره 4 و 5، حضرت حکم قتل کسانى را صادر مى کند که پيش از او هيچ قاضى نتوانست چنين حکمى بدهد؛ يعنى داورى ويژه اى است که تنها آن حضرت انجام مى دهد و طبق حديث شماره 11 حکم حضرت بر اساس الهام و وحى الهى است. (23)
گردنشان بوده ولى اجر نشده است. حديث شماره 6 دليل اين مدعا است.
8ـ حضرت در دوران حکومت خود براى تمام ايالت ها حاکم و قاضى نصب مى کند و هنگام فرستادن قاضى دست محبت خود را به شانه و سينه او مى کشد و مى فرمايد: هرگاه در امر قضا درمانده شدى و حکم آن براى تو روشن نبود، به کف دست خود نگاه کن؛ زيرا همه آن چه که در باره قضا نياز دارى، در آن وجود دارد؛ به همين دليل قاضى هاى منصوب حضرت در هيچ واقعه اى درمانده نمى شوند و بيشتر مسايل را مى دانند.
آنان بر اساس علم خود داورى مى کنند، البته از گواهى گواهان سوگند منکران هم که شيوه؛ دادرسى در اسلام است، بهره مى گيرند، ولى هرجا از اين طريق به نتيجه نرسيدند، به کف دست خود نگاه مى کنند و مطلب روشن مى شود. (حديث شماره 15 و 16)
9ـ بر اساس حديث شماره 17، حضرت درباره هر قومى طبق آيين و کتاب آن قوم حکم مى کند؛ بر يهود طبق تورات، بر نصارا بر اساس انجيل، بر اهل زبور طبق زبور، و بر مسلمانان بر اساس قرآن حکم مى کند.
10ـ چون شيوه قضا و داورى آن امام همام بر خلاف شيوه ديگر حکّام و قضاوت جهان است، در حديث شماره 13، آمده است که حضرت با کتاب جديد و قضاء جديد مى آيد.
11ـ طبق حديث هاى شماره 4 و 12 حضرت مانع الزکات را به قتل مى رساند؛ از آن جا که زکات از ضروريات دين است اگر کسى منکر آن شود و يا مانع پرداخت آن شود، چنين کسى مرتد مى شود و حکم مرتد فطرى قتل است. هرچند قبل از ظهور، چنين حدّى اجرا نمى شد، ولى آن حضرت در عصر خود حد مرتد فطرى را جارى مى کند و او را به قتل مى رساند.
12ـ طبق حديث شماره 5، حضرت مهدى نوادگان قاتلان حضرت سيد الشهداء را به قتل مى رساند؛ وقتى از امام رضا (ع) سؤال مى شود، چگونه به خاطر جرم آبا و اجداد، فرزندان را مى کشند، حضرت در پاسخ مى فرمايد: «آنان به اعمال پدرانشان راضى هستند و هر کسى به فعل قومى راضى باشد، از آن ها و محکوم به حکم آن ها است. (24) البته اين حکم نيز مخصوص آن حضرت است وگرنه امروزه نمى شود به حرف رضايت به عمل خلاف ديگرى، آن شخص را حد زد.
خداوند ظهور آن حجة اللّه و ولى اللّه اعظم را در دوران زندگى ما مقرر فرما!
و ما را جزو سربازان فداکار و شهداى در رکاب او قرار ده؛
و اعمال ما را مورد رضا و پسند آن امام همام قرار ده،
و در فرج او که فرج همه بندگانت مى باشد، تعجيل فرما!

--------------------------------------------
پى نوشت ها :
1. مکارم، ناصر، مهدى انقلابى بزرگ، قم انتشارات مطبوعاتى هدف، 1356.
2. مجلسى، محمدباقر. بحارالأنوار، ج 52، ص 338.
3. همان، ص 390، حديث 212.
4. همان، ص 328، حديث 46.
5. همان، ص 309، حديث 2.
6. همان، ص 313، به نقل از علل الشرايع و عيون اخبار الرضا.
7. علل الشرايع، ج 2، ص 267، بحار، ج 52، ص 314.
8. بحار، ج 52، ص 320.
9. بصائرالدرجات، بحارالانوار، ج 52، ص 320.
10. بحار، ج 52، ص 325 به نقل از کمال الدين صدوق.
11. همان، ص 321.
12. روضه کافى، ص 241، منتخب الاثر، ص 483، بحار، ج 52، ص 336.
13. ارشاد مفيد، ص 345، بحار، ج 52، ص 339.
14. کافى، ج 3، ص 503، من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 5، محاسن برقى، ص 87، معجم احاديث الامام المهدى (عج)، ج 4، ص 69، بحار، ج 52، ص 371.
15. بحار، ج 52، ص 354، حديث 114.
16. بحار، ج 52، ص 389 حديث 207، اثبات الهدى، ج 3، ص 585، معجم احاديث الامام المهدى (عج)، ج 3، ص 309، حديث 848.
17. معجم احاديث الامام المهدى (ع)، ج 5، حديث 1453، ص 29.
18. بحارالانوار، ج 52، حديث 91، ص 345.
19. معجم احاديث الامام المهدى، ج 3، ص 322، حديث 866، بحار، ج 51، ص 29، حديث 20، غيبت نعمانى، ص 157.
20. بحار، ج 52، ص 362، حديث 131.
21. بعثت، غدير، عاشورا و مهدى، مقدمه خورشيد مغرب، ص 36.
22. کافى، ج 4، ص 427؛ خورشيد مغرب، ص 33.
23. البته وحى، از نوع وحى نبوت نيست، بلکه از نوع وحى به مادر موسى است.
24. بحارالأنوار، ج 52، ص 313 به نقل از عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 273 و علل الشرايع، ج 1، ص 219.

نظرات

ارسال نظر

* فیلدهای ستاره دار حتما بایستی مقدار داشته باشند.