رهرو راستین امام زمان(عج)

رهرو راستین امام زمان(عج)

مجالس پر شور و حال كافی نه تنها در تهران از استقبال گرم مردم برخوردار بود،بلكه در شهرستان‌های دیگر نیز به همین روال و صورت بود. گاهی تعداد افرادشركت‌كننده در مجالس او به یكصد هزار نفر هم می‌رسید. منبر كافی در مسجد جامعاصفهان از این جمله محافل بود كه در تاریخ برگزاری این نوع مجالس بی‌سابقه بود ووحشت و هراس و خطر برای دستگاه‌های اجرایی، امنیتی و نیروهای پلیس رژیم به وجودآورده بود و امكان جلوگیری از برگزاری آن نیز برای آنان وجود نداشت. رژیم همیشه بهبهانه‌های مختلف تلاش خود را به منظور تعطیل كردن چنین مجالسی به كار می‌بست، ولیاغلب بی‌حاصل بود و نتیجه‌ معكوس داشت. برپایی مجالس وعظ و سخنرانی كافی، حاصلی جزروشنگری مردم و گسترش دامنه‌ رسوایی رژیم و سلطه‌جویان ظالم دوران نداشت.

مجاهد ‌نستوه، خطیب‌‌توانا، مبلغ ‌شهیر، واعظ ‌شیرین‌ سخن،‌ حضرت‌‌حجت‌الاسلام ‌والمسلمین حاج شیخ احمد کافی، مؤسس و بنیان‌گذار مهدیه‌ تهران، یکی ازپرفروغ‌ترین چهره‌های وعظ و خطابه و از نادرترین ستارگان درخشان آسمان ارشاد وتبلیغ و در زمره‌ زبده‌ترین و برجسته‌ترین مروجین مکتب قرآنی و از جمله‌ مبلغین وگویندگان مذهبی‌چیره‌دست و نامی این شریعت پاک سرمدی و این آئین جاوید محمدیبود
او که از ارادتمندان با اخلاص خاندان عصمت و طهارت و از پاسداران حق وحقیقت و از رادمردان شجاع معاصر بود، در سنگر روحانیت، در ترویج دین و دیانت وارشاد و هدایت مردم و امت مسلمان این مرز و بوم، نقش‌آفرینی كرد. کافی با نفوذ کلامو بیان شیرین و سخنان گیرا و پرجاذبه‌ی خویش، به روشن‌گری و بیداری مردم می‌پرداختو با رژیم جبار و ستمگر پهلوی همیشه در جنگ و ستیز بود. وی از مبارزه با دستگاه ظلمو جور و رژیم فاسد شاه دست نکشید و در این راه، شکنجه و زندان و تبعید را تحمل نمودتا این که حتی جان عزیز و شیرین خود را در این جهاد مقدس تقدیم نمود و در راه خدابه فیض عظیم شهادت نایل گشت و روح تابناکش به افلاک پر کشید و به لقاءاللهپیوست
سخنرانی‌های سازنده و خطابه‌های کوبنده و فریادها و ناله‌های پرسوزوگدازخالصانه‌ی او، که با بیانی گرم و شیرین و دلنشین همراه بود، از دلی پرشور و لبریزاز عشق و محبت به خاندان ولایت و امامت و ائمه‌ی معصومین، علیهم السلام، حکایت داشتکه اثری عمیق و سحرانگیز در دل‌ها و شور و انقلابی عجیب در قلب‌ها و تحولی ژرف درجان‌ها پدید می‌آورد.
مرگ نابه‌هنگام این عاشق واقعی امام زمان (عج)، این سربازرشید اسلام و این مدافع نستوه و یار دیرین باوفای مکتب قرآن و اسلام و فقدان اینچهره‌ی درخشان تبلیغ و مبلغ روشن ضمیر دلسوخته و دلباخته‌ی خاندان رسالت و اهل بیتعصمت و طهارت (ع)، قاطبه‌ی ملت مسلمان و همه‌ی مردم کوچه و بازار و تمامی عاشقانامام زمان (عج) را در غم و اندوهی عمیق و ژرف و در مصیبتی جان سوز فرو برد و همگیرا به سوگ و عزای این مبلغ پاک سرشت و این رادمرد شجاع شیرین سخن و این بلبلنغمه‌سرای گلستان محمدی نشاند
اکنون که سال‌ها از درگذشت این واعظ شهیر و اینخدمتگزار با اخلاص امام زمان (عج) می‌گذرد، مردم حق‌شناس و وفادار به اسلام وانقلاب خاطره‌های شیرین و به یادماندنی از او در ذهن دارند و بازگو می‌کنند و دعایخیر و رحمت حق به روح پاک و روان پرفتوحش نثار می‌نمایند و دوستان و علاقه‌مندان اوهمیشه مشتاقانه به زیارت مزار و قبر منورش در خواجه ربیع در شهر مقدس مشهدمی‌شتابند.

تولد کافی
حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد کافی،در اول خرداد سال 1315 هـ .ش جمعه، اول ربیع‌الاول سال 1350 هـ .ق در مشهد مقدس، درجوار حرم هشتمین اختر فروزان امامت و ولایت، حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (ع)، در خانواده‌ی اصیل و روحانی دیده به جهان گشود. ایشان در مهد دین و دیانت و درکانون علم و ادب و اخلاق، تربیت یافت و در آن خانواده‌ی باتقوا و فضیلت، نشو‌ونمانمود.
پدر گرامی وی، حاج میرزا محمد کافی، از جمله تربیت یافتگان و شیفتگانمکتب حسینی و از خادمین با اخلاص شریعت احمدی و از مربیان بنام امور تربیتی دورانخود بود که به امرتعلیم و تربیت و پرورش فرزانگانی همانند فرزندش کافی اشتغال داشت.
جد بزرگوارش، حضرت آیت الله حاج میرزا احمد کافی، از علمای طراز اول مشهد و اززمره‌ی بزرگان و فضلای مشهور استان یزد و خراسان به‌شمارمی‌رفت که در حوزه‌یعلمیه‌ی یزد و مشهد به تدریس و تعلیم و تعلم و تربیت اشتغال داشت و بزرگانی همچونآیت الله صدوقی یزدی، آیت‌الله حاج میرزا جواد آقای تهرانی و آیت الله حاج شیخحسینعلی مروارید، در مقطعی از جمله‌ی شاگردان آن مرحوم بوده، افتخار شاگردی او راداشتند.
او درتعلیم و تربیت فرزندزاده‌اش کافی، توجهی خاص و عنایتی ویژه داشت وهمواره از اوان کودکی و خردسالی، در آشنایی با خاندان نبوت و ولایت و اهل بیت عصمتو طهارت (ع) برای وی، راهنمایی بی‌مانند بود. همچنین، در کسب فیض و بهره‌گیری ازدریای بی‌کران معارف اسلامی و فراگیری علوم قرآنی، برای نوه‌ی خود، مشوقی بی‌نظیر ودلسوز بود. این توجه خاص و این انتخاب دقیق روش و روند تربیت اصیل و صحیح اسلامی ونظارت مستمر، همراه با استعداد ذاتی و توفیق خدادادی او بود که کافی را فردی شایستهو با اخلاص و علاقه‌مند و شیفته‌ی خاندان نبوت ولایت (ع) نمود.
مروری هرچندگذرا بر زندگی کوتاه اما پرافتخار و سراسر پرثمر و پرخیر و برکت او می‌تواند شاهدگویای این واقعیت‌ها باشد.

دوران کودکی
کافی در دوران کودکی، نزد پیریخردمند و معلمی فرزانه برای فراگیری قرآن مجید سپرده شد. این مربی روشن ضمیر، به اوقرآن آموخت، او را با قرآن آشنا ساخت و ضمیرش را با روح و نور قرآنی و آیات الهیروشن و منور گردانید. کافی پس از اتمام فراگیری قرآن، با شور و شوق زیادی در نزداستاد خود به آموختن کتب متداول آن زمان، مانند دیوان حافظ، بوستان و گلستان سعدی،مثنوی معنوی، اشعار جودی و نصاب الصبیان و غیره پرداخت. او در این راه کوشش و همتقابل تحسین و پیش‌رفت چشمگیر و بی‌نظیری داشت. وی خواندن و نوشتن را در مکتبخانه تاحد کمال به پایان برد. از آن پس، در نزد پدر و جد بزرگوار و گرانقدر خویش بهفراگیری مقدمات و علوم پایه‌ی ادبیات فارسی و عربی مشغول گردید و از آنها بهره‌هایفراوانی برد.
کافی به موازات تحصیل علوم قدیمه و حوزوی، به فراگیری علوم جدیدنیز اشتغال ورزید و به یک مدرسه‌ی غیردولتی به نام «ایمانی» که سرپرستی آن را در آندوران مرحوم حجت الاسلام حاج سید حسن مؤمن‌زاده به عهده داشت، روی آورد. نبوغ وفراست او زبانزد همگان بود و به وضوح از هم‌درسان دیگرش ممتاز و دارای شایستگی وبرتری آشکاری بود. بنا به گفته‌ی استادش، مرحوم مؤمن زاده، کافی تمایل چندانی بهبازی کردن و هم‌بازی شدن با شاگردان دیگر مدرسه و هم کلاسی‌های خود نداشت.
اوبا تفکرات و علایق خاصی که داشت، معمولاً در مدرسه و در اوقات فراغت در دفتر کارمدیر مدرسه حاضر می‌شد و با همان قلب پاک کودکانه و چهره‌ی بشاش معصومانه و با تبسمملیح و زبان شیرین، ملتمسانه از استادش درخواست خواندن روضه‌ی حضرت اباعبداللهالحسین (ع) را می‌نمود؛ آنگاه با روحی کنجکاو و حضوری پرشور، به روضه‌ی استاد خودگوش می‌داد و محو گفتار او می‌شد. کافی، در آن سن و سال، با شنیدن داستان واقعه‌یکربلا، بر مظلومیت سالار شهیدان و یاران وفادارش می‌گریست و قطرات مروارید‌گونه‌یاشک از چشمان معصومش بر گونه‌های خرد و کوچکش سرازیر می‌شد. او سپس با قلبی شکسته ودلی سوزان و چشمانی گریان و اشک آلود، به کلاس درس خود بازمی‌گشت.
کافی بارهااز خاطرات دوران کودکی خود یاد می‌کرد و می‌گفت:
«
من خیلی بچه‌سال و کوچک بودم. با یک قبا و عرقچین که بر سر داشتم، وارد مدرسه‌ی نواب مشهد شدم. یکی از آقایانروحانی متنفذ آن روز، دستی بروی سر من کشید و گفت: آقا پسر، طلبه‌ای؟
گفتم: بلیآقا.
او چندین مرتبه به من گفت: احسنت، آفرین، درس بخوان تا یکی از خدمت‌گزاراندین شوی و همین تشویق و ترغیب و نظایر آن برخوردها بود که مرا در نوکری به دینعلاقه‌مند و راسخ و ثابت قدم نگاه داشت».

دوران نوجوانی
کافی در دورانجوانی، با هوش و ذکاوت سرشارش، ضمن فراگیری دروس قدیم و جدید، علاقه‌ی شدیدی بهخطابه و منبر داشت. او حتی در کودکی، اعضای فامیل خود را به گرد خود در مکانی جمعمی‌‌نمود و به منبر می‌رفت و برای آنان بهوعظ و خطابه می‌پرداخت. او در دوراننوجوانی، با ذوق و شوق خاصی در مجالس هفتگی منزل جد بزرگوارش، حضرت آیت‌الله حاجمیرزا احمد کافی، که محفل دیدار و انس بزرگان و علما و دانشمندان و علاقمندان به آنبزرگوار در مشهد مقدس بود، با تهور و شجاعت و با شور و اشتیاق خاصی منبر رفته، بهایراد سخنرانی و موعظه می‌پرداخت و حاضران را با بیان گرم و جذاب و سخنان شیرین وشیوا و با گفتار ملیح خود، مجذوب و دل باخته نموده، مورد تشویق و ترغیب همگان قرارمی‌گرفت.
وی در سن پانزده سالگی هر هفته شب‌های جمعه در صحن مطهر حضرت علی ابنموسی الرضا (ع) و در جوار بارگاه قدس رضوی با اشتیاقی وصف‌ناپذیر و با اخلاصیبی‌نظیر حضور یافته، زوار و تشرف‌یافتگان بارگاه آن حضرت را به گرد خود جمع می‌نمودو با قلبی سرشار از عشق به مکتب قرآن و ائمه‌ی هدی‌(ع) با سوزدلی بی‌مانند، دلیپرسوزوگداز و با نوایی دل‌انگیز برای آنان روضه و دعای‌کمیل می‌خواند. سخنان اوآنچنان شور و شوق و انقلابی در مردم به وجودمی‌آورد که هر یک از حضار كه، باروحیه‌ای ملکوتی و حال و احوالی سراپا عرفانی و معنوی گرداگرد او حلقه زده بودند،حتی ساعت‌ها پس از ختم مجلس حاضر به ترک آن نبودند و از این مجالس روحانی و عرفانی،کوله‌باری از خاطره‌های به یادماندنی و فراموش نشدنی، توشه‌ی معنوی با خود به همراه می‌بردند.
استقبال پرشور مردم از کافی در برپایی چنین مجالسی، حتی بهشهرستان‌های اطراف شهر مشهد هم کشیده شده بود؛ به گونه‌ای که او را با تشریفات خاصیبه شهرهای خود دعوت می‌کردند و با برپایی مجالس و محافل متعدد، از وجود و حضور او،به منظور تبلیغ و ارشاد مردم و سخنرانی و منبر، بهره‌ها گرفته و غنچه‌ی معرفت برمی‌چیدند.

دوران طلبگی
کافی پس از آشنایی نسبی با ادبیات و علوم قدیم وجدید و کسب فیض از محضر مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد، برای ادامه‌ی تحصیل و تکمیلمبانی علمی خود، در سال 1333هـ .‌ش 1369هـ‌ .ق در سن 19 سالگی به همراه جدبزرگوارش، حضرت آیت الله حاج میرزا احمد کافی، به نجف اشرف عزیمت نمود. و درمدرسه‌ی مرحوم سید که از مدارس مشهور حوزه‌ی علمیه‌ی نجف است، اقامت گزید و همحجره‌ای آیت‌الله‌زاده فیروزآبادی گردید.
هر چه از مدت اقامت ایشان در نجف اشرفمی‌گذشت، او با محیط جدید آشناتر و با مردم مأنوس‌تر می‌گردید و دوستان فراوانیمی‌یافت. شور‌و‌اشتیاق و اخلاص و ارادت و صفای باطن او نظر شهید محراب، آیت‌اللهحاج سید اسدالله مدنی را، که از مدرسین و علمای معروف و به‌نام نجف بود، به خود جلبنمود. الفت و دوستی او با این عالم و سید جلیل القدر، آنچنان مستحکم و پایدار شد کهتا آخر عمر آنان ادامه داشت. از محضر اساتید و آیات عظام و مدرسین بزرگ حوزه‌ی نجف،همانند آیت‌الله مدنی، آیت‌الله راستی، آیت‌الله فیروز آبادی، آیت‌الله حکیم،آیت‌الله خویی، آیت‌الله شیرازی و ... به فراگیری علوم اسلامی و تحصیل مبانی علمی وفقهی پرداخت و از فیوضات معنوی و دریای بی‌کران علمی آنان استفاده‌های شایان وبهره‌های فراوان و سود بی‌پایان برد. بدین‌سان، او دوران زندگی طلبگی و غربت خود رادر آن دیار مقدس گذراند که پختگی، خودسازی و سازندگی معنوی بسیار ارزشمندی را برایشبه ارمغان آورد.
در بین طلاب و فضلای آن روز نجف مرسوم بود که روزهایپنج‌گانه‌ی زیارتی سال، از راه جاده‌ی مخصوص نخلستان در کنار شط فرات، با پایپیاده، از نجف اشرف عازم کربلا شوند. در آن دوران، کافی هم برای تجدید عهد و میثاقبا سالار شهیدان و سرور آزادگان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، به همراه دوستان وهم‌درسان و هم‌سنگران دیگر خود، این مسافت را با پای پیاده می‌پیمود و خود را بهکنار مرقد منور سید مظلومان و سرور شهیدان و امید آزادگان می‌رساند و به پابوسی آنحضرت مشرف می‌شد. وی در آن جا نیز برای زائران و شیفتگان حسینی، در جوار قبر نورانیآن سرور آزادگان، فخر دو جهان، ذریه‌ی زهرا (س)، حضرت حسین ابن علی (ع) برای مردم وزوار حسینی، روضه‌ی سالار شهیدان می‌خواند؛ چرا که او معتقد بود که برای تمامیمسلمانان و آزادگان دنیا الگویی بهتر از حسین نیست، که با ایثار خون پاک خود ویاران باوفایش، ادای تکلیف کرد و در اوج قدرت شیطانی یزیدیان، برای نجات اسلام وعزت مسلمین تاریخ، با دستگاه جبار زمان خود، جهاد و مقابله كرد؛ آنان را رسوای خاصو عام نمود و درس شرف و آزادی و آزادگی به انسان‌ها و نسل‌ها در همه‌ی اعصار و قرونداد.
کافی در اوایل ورود به عراق، ضمن تشرف به آستان قدس حسینی، در کربلای معلیبا خود عهد و پیمان بست که چنانچه موفق به اقامت و سکونت در نجف اشرف گردد و توفیقادامه‌ی تحصیل و تکمیل مبانی علمی نصیبش شود، به مدت یک سال، با پای پیاده از نجفبه کربلا سفر کند و در کنار مرقد پاک سبط نبی، شب‌های جمعه، با آوای دل‌انگیز خود،برای زائران حسینی روضه و دعای کمیل بخواند. البته او به عهد خود وفا نمود و نهتنها یک سال، بلکه سال‌ها این راه طولانی بین کربلا و نجف را جهت تشرف به بارگاهسالار شهیدان با پای پیاده پیمود و نشان داد که به اعتقاد و پیمان خود پای بند واستوار است.
در یکی از سفرها که کافی با همراهان خود وارد کربلا شده بود،درب‌های حرم حسینی را بسته دید؛ پس از پرس‌و‌جو، علت آن را غبارروبی و شست و شویبخش داخلی حرم یافت. از این رو، از خادمین حرم درخواست نمود که در این غبارروبی اورا نیز شرکت دهند تا توفیق این خدمت نصیب او و همراهانش گردد. وی در نهایت، بااصرار زیاد، موفق به جلب نظر و موافقت متولیان حرم شد؛ چه افتخار و توفیقی از اینبالاتر که او این رخصت را یافت که قبر منور و ضریح مطهر حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) را با گلاب ناب شست‌و‌شو و معطر گرداند. پس از فراغت از این کار، در گوشه‌ای از آنمکان و حرم شریف، به زیارت و اقامه‌ی نماز پرداخته، به راز و نیاز مشغول گردید، درآنجا، با توسل به سالار شهیدان، با توجه به کسالت و بیماری خاصی که داشت، از آنحضرت، شفای همه‌ی دردمندان و برآورده‌شدن حوائج خود و دیگران را خواستار گردید؛ سپساز فرط خستگی در آنجا به خواب فرو رفت. پس از بیداری متوجه شد که آن حضرت به اوعنایت داشته و اثری از بیماری او وجود ندارد و او شفا یافته است.
کافی مدت‌هادر نجف اشرف و در جوار قبر امیر‌مؤمنان، علی‌(ع)، رحل اقامت گزیده، به تحصیل علم وادب و کسب فیض و کمال مشغول بود تا اینکه به او خبر رسید که پدر گرامی‌اش در ایرانمریض و بستری و مادر عزیزش از دوری فرزند ارشد خود بی‌طاقت و ناتوان گردیده است وهر دو خواهان بازگشت او به مشهد مقدس هستند. او پس از تأمل و مشورت با دوستان؛ برایرضای پدر و مادر خود به سوی ایران عزیمت نمود. وی پس از ورود به ایران، مدتی درحوزه‌ی علمیه‌ی مشهد به ادامه‌ی تحصیل مشغول شد و هم زمان به انجام امور تبلیغی وارشادی نیز همت می‌گماشت. او در مشهد، از سر تقدیر، با صبیه‌ی ارشد حضرت آیت‌اللهحاج آقا حسین موسوی شاهرودی، که از علمای طراز اول و از زهاد معروف خراسان و ازدوستان پدربزرگ او بود، ازدواج نمود؛ البته وی قبل از آن نیز با فرزند ارشد ایشان،حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد موسوی شاهرودی، که از فضلای نیک نام نجف بود،مراودت و دوستی دیرینه‌ا‌ی داشت. وی پس از این ازدواج، مدت کمی در مشهد اقامت داشتتا اینکه با خانواده‌اش عازم شهر قم شد، آنجا در یکی از مدارس قم حجره‌ای در اختیاراو قرار دادند. در شهر قم نیز با علاقه‌ی بیشتری به فراگیری دروس فقه و اصول ومعارف جعفری و کسب فیض از محضر اساتید و مدرسین بزرگ والامقام آن دیار پرداخت و بهزودی مورد توجه و عنایت و علاقه‌ی خاص بزرگان و فضلای آن حوزه قرار گرفت.
کافیهمیشه از این توفیق عظیم برخوردار بود که در هیچ زمان و مکانی، شب‌های جمعه، خواندندعای کمیل و روضه‌ی اباعبدالله الحسین (ع) و توجه دادن مردم به خاندان نبوت وائمه‌ی هدی (ع) را ترک ننموده، از وظیفه‌ی ارشادی و تبلیغی خود روی نگرداند.
کافی همچنین عقیده داشت که باید مردم و به ویژه جوانان را با تشویق و ترغیب بهمساجد و به پای منابر و مجالس دینی کشاند. او یکی از وظایف روحانیون را ارشاد وتبلیغ و هدایت و راهنمایی مردم از راه وعظ و خطابت و منبر و یا دعا، توسل و روضهمی‌دانست و بر این اعتقاد بود كه مکتب اسلام، یک مکتب الهی و پرمحتوا و غنی و یکآئین نجات‌بخش است که مردم از طرق مختلف باید به این باور و یقین برسند که تنها راهنجات آنان و کسب عزت و شرف و مجد عظمت مسلمین، آشنا شدن با اسلام اصیل و عمل کردنبه دستورات آن و متوسل شدن و تأسی جستن به خاندان نبوت و ولایت و ائمه‌ی معصومینعلیهم السلام می‌باشد. او همواره تأکید می‌کرد که نیاز مبرم مردم درس‌گرفتن،الگو‌برداری و پیروی نمودن از این اسوه‌های صالح الهی و این مصادیق بارز انسان‌هایخدایی و مشعل‌داران راستین هدایت انسانی جهان اسلام است که متابعت و پیروی از آنان،موجب رستگاری و کامیابی و سعادت در دو جهان خواهد بود.

مجالس پرشور كافی
كافی، بی‌تردید به اقرار و اذعان اهل فن، تنها گوینده‌ای بود كه به لطف الهی بااستعدادی خارق‌العاده و خدادادی در سخنوری و خطابت، از قدرت كلام و زبان فصیح وبیان گویا و بلیغ و سخن جذاب و ملیح و كلام روان و سلیس بی‌مانندی برخوردار بود وگوی سبقت را در این زمینه از همگان ربوده بود. جمع كثیری از اقشار مختلف مردم، بااعلام زمان و مكان مجالس او، از اقصی نقاط شهر و دیار جمع می‌شدند. او استعداد وقدرت عجیبی در بیان و تشریح و تصویر حوادث و رویدادهای تاریخی و مذهبی داشت؛به‌طوری كه هر شنونده‌ای احساس می‌كرد در صحنه‌ی حادثه و در جریان واقعه و در بینآن جمعیت حضور داشته و خود را در جریان حادثه احساس و مجسم می‌كرد.
كافی باقدرت بیان فوق‌العاده‌ای كه در تشریح و تبیین اصول و معارف و احكام دینی و اسلامیداشت و بانفوذ كلام خود، به زبان ساده و فهم عامه، در هدایت و ارشاد اقشار مختلفمردم، سهم بسزایی داشت. هنگامی كه او بر فراز منبر لب به سخن می‌گشود، سكوت سراسرمجلس را فرا می‌گرفت و همه محو گفتار دلنشین و جذاب او می‌شدند. به این دلیل كهسخنانش از دل بر‌می‌خاست، لاجرم بر دل‌ها می‌نشست.
او با یك جلسه سخنرانی ومنبر می‌توانست در وجود هر شنونده، یك انقلاب درونی به وجود آورده، برای وی حضوریجدی و توجهی عمیق به مسائل معنوی و اخلاقی و دینی پدیدار سازد و او را با دلی سرشاراز شادی و شعف و قلبی آكنده از مهر و محبت و علاقه به خاندان نبوت و ولایت(ع) دمسازگرداند.
كافی چه پیش از تأسیس مهدیه‌ی تهران و چه پس از آن، به مجالس و محافلمهمی در تهران و اغلب شهرستان‌ها دعوت می‌شد. مردم برای دعوت وی، از یكدیگر سبقتمی‌جستند. استقبال مردم از او بی‌نظیر و كم‌سابقه بود؛ به حدی كه بلافاصله پس ازاتمام سخنرانی او در یك مجلس، مردم به مجلس و منبر بعدی وی هجوم می‌آوردند و فردیبرای استماع سخنران بعدی در آن مجلس، حضور نداشت، از این‌جهت در آن مجالس اگرسخنران دیگری وجود داشت، آن مجلس تقریباً خالی از شنونده و مستمع می‌شد. از این رو،در جلسات وعظ و سخنرانی كافی، میزبانان، سخنران دیگری را دعوت نمی‌كردند و یا اگرواعظی راضی به حضور و ایراد سخنرانی می‌شد، تمایل شدیدی داشت كه پیش از منبر كافیبه سخنرانی بپردازد و از این بابت همكاران كافی از او گله‌مند بودند.
در مجالسوعظ كافی، اداره‌كنندگان جلسات، گاه‌گاهی مجبور می‌شدند بر اثر ازدحام و هجوم وفشار مردم و كثرت جمعیت شركت‌كننده‌، درب ورودی محل برگزاری مجلس سخنرانی او راببندند و از تراكم و ازدیاد و ازدحام بی‌حد مردم به داخل مجلس جلوگیری به عملآورند. تعداد منابر و مجالس كافی در بعضی از ایام و مناسبت‌ها، به ویژه ماه مباركرمضان و محرم، به ده منبر هم در روز می‌رسید كه از ابتدای روز شروع و تا پاسی از شبطول می‌كشید. او زمان و مكان مجالس خود را بر سر منابر خویش اعلام می‌داشت و مردماز برنامه‌ی منابر او آگاه می‌شدند؛ زیرا روزنامه‌های رسمی آن روز از ابلاغ و چاپاعلامیه‌های میزبانان او امتناع می‌ورزیدند.
مجالس پر شور و حال و پر جمعیتكافی نه تنها در تهران از استقبال گرم مردم برخوردار بود، بلكه در شهرستان‌های دیگرنیز به همین روال و صورت بود. گاهی تعداد افراد شركت‌كننده در مجالس پرازدحام او،به یكصد هزار نفر هم می‌رسید. منبر كافی در مسجد جامع اصفهان از این جمله محافل بودكه در تاریخ برگزاری این نوع مجالس بی‌سابقه بود و وحشت و هراس همراه با ترس و خطربرای دستگاه‌های اجرایی، امنیتی و نیروهای پلیس رژیم به وجود آورده بود و امكانجلوگیری از برگزاری آن نیز برای آنان وجود نداشت.
رژیم ضد مردمی همیشه بهبهانه‌های مختلف تلاش خود را به منظور تعطیل كردن چنین مجالسی به كار می‌بست، ولیاغلب بی‌حاصل بود و نتیجه‌ی معكوس داشت. برپایی مجالس وعظ و سخنرانی كافی، حاصلی جزروشنگری مردم و گسترش دامنه‌ی رسوایی رژیم و سلطه‌جویان ظالم دوران نداشت. كافی درمردم ایجاد همسویی و همدلی و اتحاد و هم فكری به‌وجود می‌آورد. او در بسترسازی فكریمردم برای انقلاب و آزادی و استقلال، از رهگذر بیان مستقیم حقایق امور با زبان رازو نیاز و نیایش و دعا و توسل و از طریق آه و ناله و فریادهای به آسمان كشیده وگریه‌ها و اشك‌های غلطان هنگام قرائت دل‌سوزانه‌ی دعاهای ندبه و كمیل بسیارتأثیرگذار بوده و به راستی بسیار چیره دست و عمیقاً مؤثر و موفق بود و سهم بزرگی درآماده سازی و تحقق و پیروزی انقلاب اسلامی داشت. سبك نوین منبر كافی و روش خاص ومؤثر و دلنشین او در انتقال و بیان مشكلات مردم و معضلات جامعه و رسوا كردن حاكمانبی‌دین كشور، بسیار نمونه و منحصر به فرد بود و در ایران سابقه و نظیر نداشت.

گاه‌شمار زندگی كافی:

1315-
كافی در روز جمعه اول خرداد ماه 1315 شبرابر با اول ربیع‌الاول 1355 ق در شهر مقدس مشهد متولد شد.
1320
ـ 1315 - دورانكودكی و رشد و نمو در دامان پدر و پدربزرگ.
1323
ـ 1320- دوران رفتن بهمكتب‌خانه و فراگیری قرآن، و آشنایی با اصول عقاید و مبانی اعتقادات و احكام دینی،قرائت و حفظ كتاب نصاب الصبیان، آشنایی با دیوان شعرا و حفظ ابیات قابل توجهی ازاشعار حافظ و مولوی و كلیات سعدی و جودی.
1328
ـ 1323- گذراندن دوره‌ی ابتداییدر مدرسه‌ی ایمانی مشهد، هم‌زمان فراگیری صرف و نحو و كتاب جامع‌المقدمات نزد پدر وپدر بزرگ، اشتغال به تحصیل در مدرسه‌‌ی دینی نواب مشهد.
1332
ـ 1328- ادامه‌یاشتغال به تحصیل علوم دینی در مدارس نواب ، میرزاجعفر، حسینقلی خان و در نزد پدر وپدربزرگ؛ شركت در مجالس مذهبی و روضه و عزاداری ، دعوت از سوی هیئت‌های مذهبی وگروه‌های فعال دینی محلی برای مرثیه‌خوانی و مدیحه‌‌سرایی، و قرائت دعای كمیل درصحن مطهر رضوی به‌علت گرمی بیان و خوش صوتی او.
1332-
سفر به عتبات عالیات درمعیت پدر و پدربزرگ خود در سن 18 سالگی و تصمیم به اقامت در نجف‌اشرف به توصیه وتشویق آیات: سید اسدالله مدنی، حاج حسین راستی، حاج سید محمد فیروزآبادی و حاجسیدمحمد شاهرودی، اشتغال جدی به تحصیل در نجف و تلمذ نزد آیات فوق. اجرای مراسمقرائت دعای كمیل و دعای ندبه در جوار قبر منور حضرت اباعبدالله‌الحسین در كربلا دربعضی از شب‌ها و صبح‌های جمعه به توصیه و تأكید اساتید خود. بازگشت به مشهد پس از 5سال اقامت در نجف به اصرار والدین خود و ادامه تحصیل در مشهد.
1339-
ازدواج باصبیه‌ی آیت‌الله حاج سیدحسین موسوی شاهرودی در مشهد. عزیمت به شهر قم برای ادامه‌یتحصیل به تشویق و امر مراجع و آیات حوزه‌ی قم به منبر ‌رفتن وسخنرانی كردن ضمن ایامتحصیل و اقامت در قم.
1340-
شروع به ایراد سخنرانی‌های معنی‌دار سیاسی واجتماعی و استقبال مردم از منابر افشاگرانه و برنامه‌های ضددینی و ضدمردمی رژیم درشهرهای قم و تهران و مشهد.
1341-
اولین گزارش ساواك در اسفندماه 41 از منبرسیاسی و انتقادی وی در منزل آیت‌الله قمی در مشهد.
1342-
ایراد سخنرانی انتقادیو سیاسی در منزل آیت‌الله میلانی در مشهد در دوم فروردین ماه 42 كه منجر بهدست‌گیری و بازجویی و تهدید وی شد. تأسیس تشكیلاتی به‌عنوان درمانگاه خاتم‌الانبیاءدر مشهد به منظور ارائه‌ی خدمات درمانی، پزشكی و داروئی و همچنین برپایی مراسممذهبی و انجام فعالیت‌های تبلیغی و دینی. كافی در اواخر سال 42 از قم به تهرانعزیمت و در آنجا اقامت گزید.
1343-
استقبال مردم از منابر و مجالس كافی درتهران كه در محافل و منازل و مساجد مختلف برپا می‌شد. اجرای مراسم قرائت دعاهایكمیل و ندبه در شب و صبح جمعه‌ی هر هفته به‌صورت سیار. به‌علت سخنرانی‌های تند ومؤثر وی در تهران در 4 اسفند ماه 43 دستگیر ، بازجویی و به دو ماه حبس تأدیبی محكومگردید.
1344-
سفر به شهرستان‌ها جهت ایراد سخنرانی و تبلیغات دینی و روشنگریمردم از اوضاع و احوال و مسائل اجتماعی و حكومتی. برپایی مجالس و منابر مختلف درتهران و ایراد سخنرانی و همسوئی با بزرگان حوزه و آیات عظام. وی در اواخر سال 44بازداشت و محكوم و مدتی زندانی شد.
1345-
به عنوان یك روحانی و منبری ناراحت ومخالف جدی رژیم برای ساواك شناخته و معرفی شد.
1346-
در روز 21 خرداد 46 درمنزل حضرت آیت‌الله خمینی (ره) در قم منبر رفت و از اوضاع روز سخن گفته و از امامتجلیل نمود؛ ساواك او را به عنوان یك واعظ ناراحت و ماجراجو و افراطی و ضددولتیمعرفی كرد.
1347-
تكثیر و توزیع نوارهای سخنرانی و نوارهای دعای كمیل و ندبه‌یاو در شهرهای مختلف ایران و كشورهای اطراف توسط مردم. در تاریخ 19 بهمن ماه 47مهدیه‌ی تهران را در خیابان ولیعصر جنوبی رسماً تأسیس نمود. اسكان دادن معاودینرانده شده‌ی عراقی در مهدیه در زمستان 47.
1348-
در پی سخنرانی‌ها و منابر تندو پرطرفدار او درباره‌ی فلسطین و مردم مظلوم آن و همچنین موضع‌گیری علیهصهیونیست‌ها
و افشای كمك اقتصادی و مالی و امنیتی دولت‌مردان به اسرائیلممنوع‌المنبر شد و ساواك مانع ادامه‌ی سخنرانی وی در شهر همدان شد.
1349-
بهدلیل سخنرانی در مخالفت با چاپ قرآن توسط فرح همسر شاه در منابر خود علناً مخالفت وانتقاد می‌كرد. در تیرماه 49 پس از اذیت و آزار مراجع در تهران و قتل وشهادتآیت‌الله سعیدی در زندان، به شهر مشهد مسافرت نمود و خبر آن‌را منتشر ساخته و بهكمك عده‌ای از روحانیون مبارز آن شهر درس‌های حوزه‌ی علمیه‌ی آیات عظام میلانی ومیرزا جواد آقای تهرانی را در مشهد به عنوان اعتراض علیه رژیم به تعطیلی كشاند وموج دستگیری طلاب و مبارزان در مشهد توسط رژیم آغاز شد؛ وی به شاهرود فرار نمودهولی مدتی بعد در تهران بازداشت، بازجوئی و ممنوع‌المنبر گردید.
1350-
در شهریورماه 1350 به علت منبر رفتن‌های مختلف و ایراد سخنرانی‌های پرجوش و خروش و احساسبرانگیز و جذاب و پراستقبال مردمی بازداشت ، بازجوئی، تهدید و ممنوع‌المنبر شد.
1351-
در ایام سفر و مراسم اعمال حج در مكه و مدینه به سخنرانی برای ثنا ودعاگویی به شاه دعوت شد ولی او شركت نكرده و خود را به بیماری و تمارض زد، پس ازمراجعت از سفر، وی به علت شركت نكردن در محفل ثناگویی و مراسم رژیم در عربستان ، درتهران دستگیر و بازداشت و مدت‌هابازجویی و مورد آزار قرار گرفته و نهایت تهدید بهتبعید و ممنوع‌المنبر شد.
1352-
تصمیم به سفر حج و زیارت خانه‌ی خدا، جلوگیریرژیم از سفر حج او و همچنین رد تقاضا و درخواست مجدد او برای رفتن به سفر حج برایچندمین مرتبه. ممنوع‌المنبر شدن كافی.
1353-
جلوگیری از سفر حج او توسط ساواك. سفر كافی به عتبات عالیات و ملاقات وی با حضرت امام خمینی(ره) در نجف اشرف؛ روحیهگرفتن او از این سفر و ملاقات با امام. تداوم همكاری و همسوئی با روحانیون مبارز وارائه‌ی كمك و خدمات به مبارزان و پیش سنگربانان خطوط اول جهاد و مبارزه. جلوگیریرژیم و رد درخواست تشرف او به حج و عتبات عالیات.
1354-
در آذرماه 54، به عنوانواعظی افراطی و اخلال‌گر معرفی، سپس بازداشت، بازجوئی و محكوم به سه سال تبعید درشهر ایلام شد. در دوران تبعید، فعالیت‌های فراوان و خدمات ارزنده و به‌یادماندنی درزمینه‌های دینی، فرهنگی و اجتماعی نسبت به مردم محروم آن استان نمود.
1355-
درآذر ماه 1355 با وساطت آیت‌الله خوانساری، تهرانی و فلسفی و دیگران، پس از یك سالتبعید، در ایلام به تهران بازگشت و به فعالیت‌های خود در مهدیه و دیگر امور مردمیپرداخت.
1356-
به علت یورش عمال رژیم به مردم و واقعه‌ی 19 دی‌ماه 56 در آنشهر، وی سلسله سخنرانی‌های خود را در آنجا به‌عنوان اعتراض قطع و از ادامه‌ی آنهاخودداری كرد. مراسم چهلم آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی را بطور مفصل و مجلل درمهدیه‌ی تهران برگزار نمود كه موجب خشم و كینه‌ی شدید رژیم نسبت به وی شده بود.
1357-
در 28 اردیبهشت ماه 57 مردم سیرجان پس از سخنرانی كافی در آن شهر تظاهراتخیابان ضدحكومتی شدیدی برپا كردند و با نیروهای امنیتی و پلیس درگیر شدند.
درتیرماه 57-در معیت حاج عموی خود به حج عمره مشرف و نیز به زیارت قبر منور حضرتزینب(س) در سوریه نائل آمد. در این سفر همچنین با امام موسی صدر در شهر صور لبنانملاقات داشت.
1357-
پس از اتمام سفر حج و سوریه و ورود به تهران، به دستور وامر حضرت امام از مراسم جشن سالانه‌ی نیمه‌ی شعبان در مهدیه‌ی تهران خودداری نمود؛در 29 تیر ماه 57 با فشار و تهدید ساواك مجبور به مسافرت به مشهد شد.
در 30 تیرماه 57- رژیم یك تصادف و سانحه‌ی ساختگی برای قتل وی كه از قبل برنامه‌ریزی كردهبود به اجرا گذارد. در روز جمعه 30 تیر ماه 1357 مطابق با روز نیمه شعبان، كافی اینواعظ مخلص بی‌نظیر بر اثر این تصادف ساختگی نزدیك پاسگاه ژاندارمری چناران بین راهقوچان و مشهد در سن 42 سالگی به شهادت رسید.

 

نظرات

ارسال نظر

* فیلدهای ستاره دار حتما بایستی مقدار داشته باشند.