عرفان حقيقى، عرفان دروغين

عرفان حقيقى، عرفان دروغين

پيش از پاسخ به پرسش شما مناسب است در ابتدا تعريف تصوف و عرفان و شرايط ورود به آن را بيان کنيم و آن گاه درباره فرقه هاى جديد و قديم تصوف سخن بگوييم.
تصوف به معناى پوشيدن لباس پشمين است و در اصطلاح، پاک کردن دل از آلودگى هاى نفسانى و آراستگى به پاکى هاى باطنى است. براى تصوف، تعاريف متعددى بيان شده که جامع آن تعاريف، از ابن عربى، قهرمان بزرگ عرفان و تصوف است که آن را به «وقوف به آداب شريعت، ظاهرا و باطنا» معنى کرده است که «آن عبارت از تخلق به اخلاق الهى است». 1 همچنين عرفان به معناى شناسايى است و در اصطلاح، نام علم الهى است که هدف و مقصود آن، شناخت حق و اسما و صفات آن از طريق کشف و شهود است.
جامع ترين تعريف از عرفان را قيصرى، عارف نامى دوره اسلامى ارائه داده است. وى مى نويسد: «علم به خداوند سبحان از حيث اسماء، صفات، مظاهر او و شناخت حالات مبدأ، معاد، حقايق عالم و چگونگى رجوع اين حقايق به حقيقتى يگانه ـ ذات احديت ـ و همچنين شناخت راه سلوک و مجاهده براى خلاصى نفس از تنگناهاى قيود جزئى ـ دنيا و شهوات ـ و اتصاف آن به صفت اطلاق و کليت - پاکى کامل و شهود در مرحله فنا و بقا». 2
در تعريف قيصرى به خوبى مشخص است که عرفان داراى دو بال است که از آن به عرفان نظرى و عرفان عملى تعبير مى شود. عرفان نظرى، علم به حقايق و معارف ناب است که همه آنها به شناخت حق سبحانه، اسما و صفات باز مى گردد و عرفان عملى، سير و سلوک در راه رسيدن به کمالات معنوى، اتصال به خداوند و رهايى از ماديات، با هدف دور کردن دل از انحطاط و رسيدن به تکامل شايسته آن است. با توجه به اين تعريف، عرفان عملى، مقدمه عرفان نظرى است؛ زيرا ابتدا بايد با قدم صدق و با اخلاص تمام، قلب را از اغيار پاک کرد تا به مرحله شهود رسيد تا حقيقت آن گونه که شايسته است، بر سالک جلوه گر شود. از اين ديدگاه، راه عرفان، راه عمل بى چون و چرا به همه دستورات شريعت و بالا رفتن از نردبان سلوک ـ از ظاهر به باطن ـ و دل را که حرم الهى است، از بت هاى خودساخته پاک کردن است.
به تعبير ديگر، عرفان هم عمل به ظاهر دستورات الهى است و هم پاک کردن قلب است و هر دو براى عارف لازم و ضرورى است. آرى، اصل، پاک کردن و نورانى کردن قلب است، تا سالک داراى قلبى صيقل خورده و صاف شود و حقايق در آن جلوه گر شود. در اين صورت است که همه اعمال و رفتار ظاهرى و دستورات ريز و درشت شريعت، مفهوم پيدا مى کند و به همراه، آن اعضا و جوارح عارف نيز نورانى مى گردد. اين معنايى است که همه عارفان و متصوفه بر آن اتفاق نظر دارند. نمونه آنها خواجه عبدالله انصارى است که در مقدمه کتاب منازل السائرين - که مهم ترين و اصلى ترين کتاب و دستورالعمل در عرفان عملى است - مى گويد:
«انسان به نهايات ـ فنا و بقا و در نهايت توحيد ناب - نمى رسد؛ مگر اين که بدايات را به طور صحيح پشت سر گذارده باشد و طى کردن صحيح بدايات، تنها در صورتى است که (اولاً) اخلاص کامل باشد و هر کارى تنها براى خدا انجام شود؛ (ثانياً) از سنت و شريعت متابعت کامل شود و هيچ کارى انجام نشود؛ مگر اين که در سنت وارد شده باشد؛ (ثالثاً) نهى الهى جدى گرفته شود؛ (رابعاً) در مواجهه با مردم، حرمت آنها رعايت شود و با شفت و مهربانى، با آنها سخن گويد و نه تنها کَل آنها نباشد که بارى از دوششان بردارد و (خامساً) از هرکس و هر چيز که وقت را از بين مى برد، فاصله گيرد و از هر کس که قلب را به فتنه مى اندازد، دورى کند». 3
با اين مقدمه روشن مى شود که اصل اولى در تصوف و عرفان، عمل خالصانه و کوشش مجدانه و مستمر در انجام دستورات الهى و شريعت محمدى است که در اين صورت، قلب نورانى مى شود و به حقيقت توحيد مى رسد. هر فرقه و نحله اى که ادعاى عرفان و تصوف دارد، بايد با اين عيار محک زده شود. افسوس و صد افسوس که در برابر عرفان اصيل و تصوف ناب، عرفان دروغين و صوفى گرى حيله گرانه از بازار و رونق خوبى برخوردار است؛ به طورى که صداى همه عارفان حقيقى را درآورده است. خواجه عبدالله در همين کتاب مى نويسد:
«مردم در اين وادى سه گروهند؛ مردمى که بين بيم و اميد حرکت مى کنند ـ اعمال و اشتباهات خود را مى بيند؛ بيم بر ايشان مستولى مى شود و لطف و رحمت بيکران الهى را مشاهده مى کنند؛ اميدوار مى شوند ـ بر اين گروه، نسيم محبت وزيدن مى گيرد و در عين حال که در مصاحبت حياء هستند ـ حياء مانع از آن است که دعوى محبت کنند ـ اين گروه را مريد مى نامند.
گروه دوم، اهل جذبه اند که با جذبه عنايات الهى از وادى تفرقه به خانه امن جمع و قرب الهى رسيده اند و آنها مراد نام دارند.
اما گروه سوم اهل دعوى باطلند و هم خود در فتنه افتاده اند و هم ديگران را به فتنه مى اندازند». 4
آرى، سير و سلوک و رسيدن به حقيقت عرفان، سخت و نياز به تمرين، رياضت مستمر و دائمى دارد؛ اما اداى تصوف درآوردن، بسيار آسان است و متاسفانه همه فرقه هاى صوفيانه و درويشى امروزى، حيله گرى و تزوير و تقليد مضحک است که نه عارفان حقيقى آن را بر مى تابند و نه عقل بر آن صحه مى گذارد و نه نقل آن را تأييد مى کند و به طور کلى، از نظر اسلام مردود هستند. عرفان، تحت «تأثير مواد مخدر»5، رقص هاى صوفيانه و آن گاه آب و چاى و نسکافه و ميوه و تجديد آرايش زنان جوان و صحبت از ريمل جديدى که به تازگى به بازار آمده است که هر چه گريه کنى، سر سوزنى اثر در زير چشمهايت باقى نمى ماند و خلاصه تا صبح خواندن شعر و گوش دادن به موسيقى و سماع (رقص) و از حال رفتن و آن گاه تا ظهر خوابيدن و فرار از بحث هاى عقلانى و گريز از سياست6 و انواع تردستى هاى ساحرانه و ماهرانه و گرايش به عرفان سرخپوستى و هندى که وجه مشترک همه، اباحه گرى، لاابالى گرى و بى قيدى نسبت به ملزومات شريعت و عرفان حقيقى است، از سويى حکايت از عطش فطرى بشر به معنويت دارد و از سوى ديگر، انحراف و وارونگى معنويت در دوره جديد است که شيادانى از اين عطش سوء استفاده مى کنند و جوانان را به سمت محفل هايى اين چنينى مى کشانند که نتيجه آن جز خواب گران و دورى از هدف متعالى عرفان، چيزى نيست. آرى، انسان امروزى، تشنه هر چيزى است که بتواند او را از فضاى تنگ و خفقان آور ماده گرايى نجات دهد؛ اما صد افسوس که دغل بازان با استفاده از اين عطش، عرفان دروغين و حيله گرانه و وارونه را به خورد آنها مى دهند.
ايجاد دکان تصوف و درويشى از دير زمان در جامعه ما رواج داشته و به موازات عرفان ناب جلو آمده است و فرقه هاى متعدد دراويش و صوفى در جاى جاى جامعه ما رونق داشته است و چون رسيدن به عرفان ناب سخت است و نياز به تمرين، تلاش شبانه روزى و التزام کامل به شريعت داشته است، تصوف حيله گرانه از رونق بيشترى برخوردار شده است؛ زيرا با تنبلى و بيکارگى نسبتى تام داشته و ساده انگاران را به خود جلب کرده است و به تعبير صاحب کتاب تبصرة العوام فى معرفة مقالات الانام که در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم نگارش يافته است، «همت ايشان جز شکم نبود. . . از حرام احتراز نکنند و ايشان را نه علم باشد و نه ديانت. . . هيچ کس دون همت تر از ايشان نباشد». 7
خواجه شيراز، آن عارف دل سوخته، در برابر چنين دکان هايى مى نالد و مى گويد:

نقد صوفى نه همين صافى بى غش باشد
اى بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
در دوره ما که معنويت گرايى افراطى در تقابل با ماده گرايى افراطى در سراسر جهان رواج يافته است و با صفت غرب زدگى و مد روز غربى و با الفاظى چون يوگا، ذن، عرفان سرخ پوستى، زرد پوستى و هندى و با مايه هايى از اشعار مولوى، حافظ و عطار به جامعه ما سرايت کرده است، پاسخى به بحران معنويت و هويت مى باشد و در حقيقت نوعى نيهيليسم منفعلانه است و بلکه نوعى قد علم کردن در برابر دين ناب و عرفان ناب است و اين، صفتى شيطانى است که سکه تقلبى را به جاى اصل به جوامع بشرى عرضه مى کند تا عرفان دروغين را که در حقيقت ضد عرفان و معنويت حقيقى است، به جاى اسلام و شريعت محمدى و عرفان برخاسته از آن بنشاند و چه خوش گفت:

اين مدعيان در طلبش بى خبرانند
آنان را که خبر شد، خبرى باز نيامد
آرى، تنها راه چاره، بازگشت به عرفان ناب اسلامى است که آن از بطن شريعت مى گذرد؛ يعنى تا زنده هستيم، دورى از همه محرمات، عمل به همه واجبات، دستورات الهى و تلاش در تحصيل اخلاص، با توجه تام به اصل ولايت و متابعت تام از امام معصوم؛ آن گاه است که توفيق الهى رفيق راه مى شود و راه را به همراه راهبر به ما مى نماياند؛ «من جاهد فينا لنهدينّهم سبلنا»8 و در هر صورت مقدمه سير و سلوک، شناخت دستورات الهى و متابعت هميشگى تا پايان عمر از آن است که در زبان عرفا به شريعت تعبير مى شود. عارف نامى، سيد حيدر آملى مى نويسد: «شريعت، اسم موضوع، براى راه هاى الهى است که مشتمل بر اصول و فروع آن، رخصت ها و واجبات آن، و نيکويى ها و نيک ترهاى آن است. . . پس بدان شريعت، تصديق افعال پيامبران قلبا و عمل به موجب آن است. . . ». 9

--------------------------------------------
پى نوشت ها :
1. سيد جعفر سجادى، فرهنگ معارف اسلامى، ج: 2 ص: 77، شرکت مؤلفان و مترجمان ايران، چاپ نخست، تهران 1362.
2. سيد يحيى پثربى، عرفان نظرى، مرکز انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم، چاپ نخست، قم 1372، ص 232.
3. خواجه عبدالله انصارى، منازل السائرين، با شرح کمال الدين عبدالرزاق قاسانى، تصحيح: محسن بيدارفر، انتشارات بيدار، چاپ دوم، قم 1381، ص 18 - 19؛ شارح در تعريف اخلاص مى گويد: «امتثال امر الهى به آن چه در شريعت آمده، بدون توجه به عمل و بدون چشم داشت عوض و غرض، و تنها براى خدا و لوجه الله».
4. همان، ص 19؛ شارح دانشمند کتاب در تفاوت مراد و مريد مى گويد: «مراد اهل جذبه است و مريد اهل سير و سلوک. مراد محبوب المراد است که بدون نياز به سير و سلوک، جذبه او را در مى ربايد؛ همانند انبيا و ائمه سلام الله عليهم؛ اما مريد، اول سلوک مى کند و آن گاه جذبه او را مى ربايد» (همان، ص 17).
5. سيد حسين نصر، معرفت و معنويت، ترجمه انشاءالله رحمتى، دفتر پژوهش و نشر سهروردى، چاپ نخست، تهران 1380، ص 213.
6. صوفيان آپارتمانى، روزنامه شرق، جمعه 26 فروردين 1384.
7. سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى، تبصرة العوام فى معرفة امقالات الانام، تصحيح عباس اقبال: انتشارات اساطير، چاپ دوم، تهران 1364، ص 132 - 133.
8. عنکبوت(29)، آيه 69.
9. جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحيح هانرى کربن و عثمان يحى، انتشارات انستيتو ايران و فرانسه، ص 343 - 345.

نظرات

ارسال نظر

* فیلدهای ستاره دار حتما بایستی مقدار داشته باشند.