ولادت حضرت بقية الله الاعظم (عج)

ولادت حضرت بقية الله الاعظم (عج)

مقدمه

در سال 255 هـ شب جمعه شب ولادت خاتم الاوصياء منتقم آل محمد (صلي الله عليه وآله)، آخرين امام بر حق و ولي مطلقِ خداوند حضرت بقية الله حجة بن الحسن عجل الله تعالي فرجه الشريف واقع شده است. (1)
در اين شب آب زمزم زياد مي شود به گونه اي كه همه مي توانند رؤيت كنند (2)، ولي اكنون روي آن پوشيده است. در اين شب برات آزادي از آتش براي افراد زيادي نوشته مي شود، و آن را «شب برات» و «شب مبارك» و «شب رحمت» گويند.
از امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) روايت شده كه فرمودند: وقتي شب نيمه شعبان شود، منادي از افق اعلي ندا مي كند: «اي زائرين قبر حسين بن علي برگرديد در حالي كه گناهان شما آمرزيده شده و اجر شما با خداي شما و محمد باشد». ولي كسي كه استطاعت زيارت قبر امام حسين (عليه السلام) را ندارد قبور مطهر ائمه ديگر را زيارت كند; و اگر اين هم ممكن نيست با اشاره به طرف قبرشان سلام دهد. (3)
نام پدرشان حضرت ابومحمد حسن بن علي (عليه السلام)، و نام مادرشان حضرت نرجس (عليها السلام)است. (4)

 

 

 

ماجراى شب ولادت

امام حسن عسكري (عليه السلام) در شب ولادت براي عمه بزرگوار خود جناب حكيمه خاتون (عليها السلام) پيغام فرستاده فرمودند: امشب نزد ما افطار كن كه شب نيمه شعبان است و خداوند حجت خود را آشكار مي سازد. (5)
ولادت امام زمان (عليه السلام) در شهر سامرا به هنگام طلوع فجر نيمه شعبان 255 هـ بوده است. بر شانه راست آن حضرت نوشته شده بود: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً».
پس از تولد آن بزرگوار را نزد پدر بردند و شروع به سخن فرمود: «أشْهَدُ أنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللهِ وَ أنّ عَليّاً أميرَالْمؤمِنينَ وَليُّ اللهِ» و ائمه معصومين (عليهم السلام) را يكي بعد از ديگري نام برد تا به وجود شريف خود رسيد و براي فرج محبين خود دعا فرمود.

 

 

 

امام زمان (عليه السلام) در آغوش پدر

آنگاه حسب الامر امام عسكري (عليه السلام)، حكيمه خاتون او را نزد مادرش نرجس خاتون برد. حكيمه خاتون مي فرمايد: روز هفتم به خدمت امام حسن (عليه السلام) رفتم. حضرت فرمود: «پسر مرا بياوريد». آن وجود سراپا جود را نزد آن امام برديم. حضرت زبان در دهان وي گذاشتند و فرمودند: «پسرم، سخن بگو». ديدم آنچه در روز اول از او شنيده بودم از اقرار به وحدانيت و ثنا بر جد خود پيامبر (صلي الله عليه وآله) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ساير ائمه (عليهم السلام)تا پدر بزرگوارش دوباره بيان كرد و اين آيه را تلاوت فرمود: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم وَ نُريدُ أنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْض وَ نَجْعَلَهُمْ أئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الارْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَونَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَروُنَ». (6)
سپس پدر بزرگوارشان فرمودند: بخوان آنچه را كه خدا بر پيامبران خود نازل فرمود. حضرت خواندنِ صحف آدم را به لغت سرياني آغاز نمود، و بعد كتاب ادريس و نوح و صالح و صحف ابراهيم و تورات موسي و انجيل عيسي و زبور داود و فرقان محمـد (صلي الله عليه وآله) را قرائت نمود. بعد از آن بيـان قصص انبياء و مرسليـن را شروع نمود.
حكيمه خاتون مي گويد: پس از چهل روز ديگر، دوباره خدمت فرزند برادرم امام عسكري (عليه السلام) رفتم و حضرت صاحب الزمان (عليه السلام) را ديدم كه راه مي رود. امام عسكري (عليه السلام)فرمود: اي عمه، مولود عزيز نزد خدا اين است. گفتم: اي سيد و مولاي من، نشو و نماي او را در چهل روز زيادتر از ديگران مي بينم. حضرت فرمودند: اي عمه، ما اوصياء در يك روز نشو و نماي يك هفته ديگران را، و در يك جمعه نشو و نماي يك سال ديگران را مي نماييم. من برخاستم و سر آن طفل را بوسيده به منزل مراجعه كردم. (7)

 

 

 

القاب امام زمان (عليه السلام)

از القاب آن نور الهي (8) «حجة الله» ، «حجة آل محمد»، «صاحب الزمان» يعني فرمانرواي عصر خود، «مالك رقاب خلايق» يعني امر امر او و نهي نهي او و حكم حكم او و فرمان فرمان اوست، «مهدي» كه خلق به وسيله او هدايت مي يابند و به وجود مقدس او از جاده ضلالت به شاهراه هدايت رسيده رستگار مي شوند،«قائم» كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: «از اين جهت كه به حق قيام مي نمايد او را قائم گويند»؛ «منتظر» كه براي او غيبت طولاني است، و مخلصين او انتظار خروجش را مي كشند و شكاكين او را انكار مي كنند.

 

 

 

اوصاف امام زمان (عليه السلام)

اوصاف ظاهري آن حضرت (9) شباهتهاي زيادي به رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله) دارد. خطي از موي سبز رنگ مانند زمرد از گردن تا ناف مبارك او كشيده است. صورت مباركش مانند ستاره اي درخشنده و نوراني است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد: «او جواني است خوش روي و خوش موي و نور صورت مباركش بر سياهي محاسن انور او غالب است». امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد: «رنگ مباركش مايل به سرخي است مانند گل سرخ شكفته و چشمانش گشاده و ميان ابروهايش مرتفع و ما بين شانه هاي او باز است. گشاده جبين است و بيني او بلند و نازك و شكم مباركش برآمدگي دارد، و بيخ دندانهاي ثنايايش گشاده است.»

 

 

 

مادر امام زمان (عليه السلام)

والده حضرت صاحب الامر (عليه السلام) حضرت نرجس خاتون است كه نامها و القاب ديگر حضرت مليكه، ريحانه، صيقل، سوسن است. در زيارت آن حضرت ـ كه تمامي عبارات آن دلالت واضحي بر علو منزلت آن بانو دارد ـ توصيف به راضيه، مرضيه، صديقه، تقيه، نقيه، زكيه شده است.
بنابر نقلي جناب نرگس در سال 261 هـ در سامراء از دنيا رحلت كرد و در جوار امامين حضرت هادي و امام عسكري (عليهما السلام) دفن شد. (10) بنا بر نقلي ديگر در سال 260 هـ قبل از شهادت امام عسكري (عليه السلام) رحلت نمود (11)، زيرا هنگامي كه امام (عليه السلام) از وقايع بعد از شهادت خود نسبت به فرزند و عيالش خبر داد حضرت نرجس خاتون (عليها السلام) از آن حضرت خواستند كه دعا بفرمايند قبل از ايشان از دنيا بروند. (12)
حضرت حكيمه خاتون دختر حضرت جواد الائمه (عليه السلام) است كه توفيق رؤيت و درك چهار امام معصوم (عليهم السلام) را داشته است. (13) ايشان در سال 274 هـ در سامراء رحلت فرمودند. (14)
ايشان محرم اسرار اهل بيت (عليهم السلام) بوده و كسي است كه در ولادت حضرت صاحب الزمان (عليه السلام) حاضر بوده و چندين بار خدمت آن حضرت مشرف شده است. بعد از وفات امام حسن عسكري (عليه السلام) يكي از سفرا بوده كه به واسطه او مردم به حوائج خود نايل مي شدند. (15)

 

 

 

ايام پس از ولادت امام زمان (عليه السلام)

پس از گذشت يك شب از ولادت امام عصر (عليه السلام)، نسيمِ خادم خدمت آن حضرت رسيد و عطسه كرد. امام (عليه السلام) فرمود: «يَرْحَمكَ اللهُ». سپس فرمود: «عطسه تا سه روز امان از مرگ است». (16) اين ماجرا در روز 25 شعبان هم نقل شده است. (17)
سه روز بعد از ولادت امام عصر (عليه السلام)، حضرت امام حسن عسكري (عليه السلام) فرزند خود را به اصحاب خاص نماياند و امامت او را تصديق فرمودند. (18)

 

 

 

غيبت صغرى

در غيبت صغري چهار تن از بزرگان شيعه به ترتيب وكيل و سفير و نايب خاص امام زمان (عليه السلام) بودند، كه خدمت آن حضرت مي رسيدند و وكالتشان مورد تأييد آن حضرت بود، و پاسخهاي امام (عليه السلام) در حاشيه نامه ها توسط نواب به دست مردم مي رسيد.
البته غير از اين چهار نفر وكلاي ديگري هم از طرف امام (عليه السلام) در بلاد مختلف بودند كه به وسيله همين چهار بزرگوار امور مردم را به عرض امام زمان (عليه السلام) مي رساندند و از سوي امام (عليه السلام) در امور آنها توقيع هايي صادر شده بود. (19) سفارت اين چهار بزرگوار سفارت مطلق و تام بوده، ولي ديگران در موارد خاصي سفارت داشتند، مانند ابوالحسين محمد بن جعفر اسدي، احمد بن اسحاق اشعري، ابراهيم بن محمد همداني، احمد بن حمزة بن اليسع. (20)
نواب اربعه عبارتند از ابوعمرو عثمان بن سعيد عَمْري، ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد عَمري، ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي، ابوالحسن علي بن محمد سمري.
نائب اول عثمان بن سعيد مورد اعتماد مردم و جليل القدر و وكيل حضرت هادي و امام عسكري (عليهما السلام) نيز بود. (21) او به امر امام (عليه السلام) متصدي كفن و دفن امام عسكري (عليه السلام) گرديد. (22)
چون امام عسكري (عليه السلام) در محله عسكر سكونت داشتند و تماس با آن حضرت براي شيعيان مشكل بود. عثمان بن سعيد چون روغن فروش بود، اموال را در ظرفهاي روغن مي ريخت و به خدمت امام (عليه السلام) مي برد. (23)
احمد بن اسحاق قمي هنگامي كه از امام هادي (عليه السلام) پرسيد: آقاي من، گاهي غايب و گاهي حاضرم. وقتي هم كه حضور دارم هميشه نمي توانم خدمتتان برسم. سخن چه كسي را بپذيرم و فرمان چه شخصي را اطاعت كنم؟ حضرت فرمود: اين ابوعَمرو عثمان بن سعيد عَمْري مورد اطمينان و امين است، آنچه به شما بگويد از من مي گويد و آنچه به شما برساند از من مي رساند.
احمد بن اسحاق مي گويد: پس از رحلت امام هادي (عليه السلام) نزد امام عسكري (عليه السلام) رفته همان گفته را تكرار كردم. آن حضرت مانند پدر بزرگوارشان فرمودند: ابوعَمرو امين و مورد اطمينان امام گذشته و مورد اطمينان من در زندگي و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد و آنچه به شما برساند از من مي رساند. (24)
جناب عثمان بن سعيد پس از امام عسكري (عليه السلام) به فرمان حضرت مهدي (عليه السلام) به وكالت و نيابت ادامه داد، و شيعيان مسائل خود را نزد او مي بردند و پاسخ امام (عليه السلام) توسط او به مردم مي رسيد. (25)
نائب دوم ابوجعفر محمد بن عثمان بود و او نيز همچون پدر از بزرگان شيعه و در تقوي و عدالت و بزرگواري مورد اعتماد و احترام شيعيان بود. عثمان بن سعيد پيش از وفات به فرمان امام عصر (عليه السلام) فرزند خود ابوجعفر محمد بن عثمان را به جانشيني خود و نيابت امام (عليه السلام) معرفي كرد. اين در حالي بود كه امام عسكري (عليه السلام) نسبت به او و پدرش اظهار اعتماد و اطمينان فرموده بود و شيعه بر عدالت و تقوي و اطاعت او اتفاق داشتند. (26)
پس از درگذشت نائب اول جناب عثمان بن سعيد، توقيعي از جانب امام زمان (عليه السلام) در مورد وفات او و نيابت فرزندش محمد صادر شد كه ترجمه قسمتي از آن چنين است: «انا لله و انا اليه راجعون، در برابر فرمان خدا تسليم و به قضاي او راضي هستيم. پدرت سعادتمند زيست و پسنديده درگذشت. خداوند او را رحمت كند و به پيشوايان و سرورانش (عليهم السلام) ملحق سازد. از كمال سعادت پدرت بود كه خداوند فرزندي چون تو را به او عنايت كرد كه پس از او جانشينش گردي، و در امورش قائم مقام او باشي و برايش طلب رحمت و آمرزش نمايي». (27)
از محمد بن عثمان پرسيدند: صاحب الامر (عليه السلام) را ديده اي؟ گفت: آري و آخرين ملاقاتم با او كنار بيت الله الحرام بود كه مي فرمود: «اللهُمَّ أنْجِزْ لي ما وَعَدْتَني» و نيز او را در مستجار نزديك ركن يماني كعبه ديدم كه مي گفت: «اللهُمَّ انْتَقِمْ لي مِنْ أعْدائي». (28)
اين بزرگوار كتابهايي در فقه تأليف كرده كه مشتمل است بر آنچه از امام عسكري (عليه السلام) و از پدر خود شنيده بود. (29)
محمد بن عثمان براي خود قبري ترتيب داده بود و آن را با ساج پوشانده بود و روي آن آياتي از قرآن كريم و اسامي ائمه اطهار (عليهم السلام) را نوشته بود. هر روز داخل آن مي شد و يك جزء قرآن قرائت مي كرد و بيرون مي آمد. (30) او پيش از مرگ از روز وفات خود خبر داد و در همان روز كه خبر داده بود درگذشت. (31) همچنين پيش از رحلت به شيعيان خبر داد كه امام (عليه السلام) جناب ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي را براي سفارت و ارتباط با خود انتخاب فرموده اند و او قائم مقام من است و به او مراجعه كنيد. (32) او در سال 305 هـ رحلت فرمود. (33)
نائب سوم جناب ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي است، كه نزد موافق و مخالف عظمت و بزرگي ويژه اي داشت، و به عقل و بينش و تقوي و فضيلت نزد عموم فرقه هاي مختلف مذهبي مشهور بود و در زمان نائب دوم از جانب او متصدي پاره اي از امور بود.
با اينكه ميان ياران نائب دوم، جعفر بن احمد بن متيل از همه به او نزديكتر بود، و حتي در اواخر زندگي جناب محمد بن عثمان، غذاي منزل او را در منزل جعفر بن احمد بن متيل تهيه مي كردند، و در ميان اصحاب احتمال نيابت و جانشيني جعفر بن احمد بيشتر بود، اما در آخرين ساعات زندگي جناب محمد بن عثمان كه جعفر بن احمد بالاي سر او و حسين بن روح پايين پايش نشسته بود، به جعفر بن احمد رو كرد و فرمود: «مأمور شده ام كه امور را به ابوالقاسم حسين بن روح واگذار نمايم». جعفر بن احمد از جا برخاست و دست حسين بن روح را گرفت و او را بالاي سر محمد بن عثمان نشاند و خود در پايين پاي او نشست. (34)
در 6 شوال سال 305 هـ اولين توقيع از ناحيه مقدسه امام عصر (عليه السلام) براي او صادر شد كه متن آن چنين بود: «ما او را مي شناسيم، خداوند تمامي خير و رضاي خويش را به او بشناساند و به توفيق خود او را ياري نمايد. از مكتوب او مطلع شديم و نسبت به او وثوق و اطمينان داريم. او را نزد ما مكان و منزلتي است كه خشنودش مي سازد. خداوند احسان خويش را به او بيفزايد كه خدا ولي و توانا بر همه چيز است، و سپاس خداي را كه شريكي ندارد و درود و سلام فراوان خداوند بر فرستاده او محمد و بر خاندان او صلوات الله عليهم».
از ابوسهل نوبختي صاحب تأليفات ـ كه از متكلمين بزرگ بغداد بود ـ پرسيدند: براي چه جناب ابوالقاسم حسين بن روح به مقام نيابت نايل شد و شما نايل نشديد؟ گفت: ائمه (عليهم السلام) داناترند و آنچه برگزينند شايسته تر و مناسب تر است، ولي من فردي هستم كه با خصم برخورد و مناظره مي كنم و اگر نائب امام (عليه السلام) بودم و مكان امام زمان (عليه السلام)را مي دانستم ـ چنانكه ابوالقاسم حسين بن روح به جهت نيابت مي داند ـ و در گير و دار بحث پيرامون امام (عليه السلام) با مخالفان در تنگنا قرار مي گرفتم ممكن بود نتوانم خود را كنترل كنم و جاي آن حضرت را افشا نمايم; ولي ابوالقاسم اگر امام (عليه السلام) در زير دامان او مخفي باشد و او را با آلات برنده تكه تكه نمايند دامان خود را از او برنمي دارد و او را به دشمن نشان نخواهد داد. (35)
جناب ابوالقاسم حسين بن روح حدود 21 سال مقام نيابت داشت. او قبل از وفات امور نيابت را به امر امام (عليه السلام) به ابوالحسن علي بن محمد سمري واگذاشت، و در ماه شعبان سال 326 هجري درگذشت. آرامگاه او در بغداد است. (36)
نائب چهارم ابوالحسن سمري است كه حسب الامر حضرت صاحب الزمان (عليه السلام) به جناب حسين بن روح، امر نيابت بعد از او به ابوالحسن سمري واگذار شد. به فرموده بزرگان رجال، عظمت و جلالت قدر او محتاج به توصيف نيست. ابوالحسن سمري روزي به جمعي از مشايخ كه نزد او بودند فرمود: «خداوند به شما در مصيبت علي بن بابويه قمي اجر عنايت فرمايد. در اين ساعت او از دنيا رفت». آنان ساعت و روز و ماه را يادداشت كردند، و 17 يا 18 روز بعد خبر رسيد كه در همان ساعت علي بن بابويه قمي درگذشته است. (37)

 

 

 

پايان غيبت صغرى

پيش از وفات علي بن محمد سَمَري گروهي از شيعيان نزد او گرد آمدند و پرسيدند: «پس از شما چه كسي جانشين شما خواهد بود»؟ پاسخ داد: من مأمور نشده ام كه در اين مورد به كسي وصيت كنم. (38) سپس توقيعي را كه از سوي امام غايب (عليه السلام) در اين باره صادر شده بود به شيعيان نشان داد. آنان از روي توقيع استنساخ كردند كه مضمون آن چنين بود: «بسم الله الرحمن الرحيم، اي علي بن محمد سمري، خداوند در مصيبت تو پاداش برادرانت را عظيم دارد. تا شش روز ديگر از دنيا خواهي رفت. پس امور خويش را فراهم آور و به هيچكس وصيت مكن كه پس از تو جانشين تو شود. غيبت كبري واقع شد و ظهوري نخواهد بود تا آنگاه كه خداي متعال فرمان دهد، كه پس از مدت طولاني و قساوت دلها و پر شدن زمين از ستم است. به زودي افرادي نزد شيعيان من مدعي مشاهده من مي شوند. آگاه باشيد كه هر كس پيش از خروج سفياني و پيش از صيحه (39) چنين ادعايي نمايد (يعني ادعاي رؤيت به عنوان سفارت و نيابت نمايد) دروغگو و افترا زننده است «وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظيم». (40)
روز ششم كه مصادف با نيمه شعبان سال 329 هـ بود جناب ابوالحسن سمري درگذشت، و در خيابان خلنجي كنار نهر ابوعتاب در بغداد دفن گرديد. (41)
مجلسي (رحمه الله) از احتجاج مرحوم شيخ طبرسي نقل مي فرمايد: هيچيك از نائبان خاص امام عصر (عليه السلام) جز با فرمان صريحي از جانب آن حضرت و تعيين و نصب و معرفي نايب قبلي به نيابت قيام نكرد. شيعه نيز گفتار هيچيك را نپذيرفت مگر بعد از بروز نشانه و معجزه اي به دست هر يك از آنان از طرف امام عصر (عليه السلام) كه بر راستي گفتار و درستي نيابتشان دلالت مي كرد.(42)

 

 

 

وظايف زمان غيبت كبرى

شيعيان و دوستان آن حضرت در زمان غيبت وظايفي دارند از جمله:
1. قرائت دعاي ندبه در روزهاي جمعه، عيد فطر، عيد قربان، عيد غدير.
2. زيارت آن حضرت در روز جمعه.
3. براي ثبات و محكم ماندن اعتقادات خواندن اين دعاي شريف: "يا اللهُ، يا رَحْمنُ، يا رَحيمُ، يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبي عَلي دينكَ". [43]
4 . از جا برخاستن به احترام نام "قائم" آن بزرگوار.
5 . توسل به آن حضرت در مشكلات و گرفتاري ها.
6. صدقه براي سلامتي و فرج وجود شريفش.
7 . قرائت اين دعا كه از خداوند مي خواهيم آن حضرت را به ما بشناساند: "اللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَم تُعَرِّفْني نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيَّكَ، اللّهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَم تُعَرِّفْني رَسُولَكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ، اللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ ديني". [44]
9. شركت در مجالس منسوب به آن حضرت، مخصوصاً مجالس عزاداري جد بزرگوارش حضرت سيد الشهداء (عليه السلام).
10. هديه اعمال صالحه براي آن حضرت، مانند زيارت قبور مطهر پدران بزرگوارش، قرائت قرآن و حج و عمره و طواف.
11. توبه حقيقي از گناهان.
12. متوجه كردن مردم به آن حضرت.

--------------------------------------------
پي نوشت ها :
[1] . ارشاد: ج 2 ص 339. اعلام الوري: ج 2 ص 214. كافي: ج 1 ص 431 . مسار الشيعة: ص 38. توضيح المقاصد: ص 20 ـ 21. مصباح المتهجد: ص 782 . مصباح كفعمي: ج 2 ص 598 . فيض العلام: ص 346. جلاء العيون: ص 579 .
[2] . تقويم الواعظين: ص 136، به نقل از خلاصة المنهج: ج 5 ص 145 ـ 246.
[3] . مسار الشيعة: ص 38. توضيح المقاصد: ص 20 ـ 21. فيض العلام: ص 343.
[4] . ارشاد: ج 2 ص 339.
[5] . فيض العلام: ص 346.
[6] . سوره قصص: آيات 5 ، 6.
[7] . كفاية الموحدين: ج 3 ص 340 ـ 341.
[8] . كفاية الموحدين: ج 3 ص 343. كمال الدين صدوق: ج 2 ص 49 ، 159.
[9] . كفاية الموحدين: ج 3 ص 341.
[10] . رياحين الشريعة: ج 3 ص 25 ـ 26.
[11] . تاريخ سامراء: ج 1 ص 243. مستدرك سفينة البحار: ج 10 ص 25.
[12] . مستدرك سفينة البحار: ج 10 ص 25.
[13] . بحار الانوار: ج 50 ص 8 .
[14] . تاريخ سامراء: ج 1 ص 239.
[15] . رياحين الشريعة: ج 4 ص 150.
[16] . وقايع الشهور: ص 147.
[17] . وقايع الشهور: ص 146.
[18] . وقايع الشهور: ص 147.
[19] . المهدي (عليه السلام): ص 182.
[20] . اعيان الشيعة: ج 4 ص 21 بخش سوم.
[21] . المهدي (عليه السلام): ص 181.
[22] . اعيان الشيعة: ج 4 ص 16 بخش سوم.
[23] . بحار الانوار: ج 51 ص 344.
[24] . بحار الانوار: ج 51 ص 344.
[25] . بحار الانوار: ج 51 ص 346. المهدي (عليه السلام): ص 181.
[26] . بحار الانوار: ج 51 ص 345 ـ 346. غيبت شيخ طوسي: ص 216 ـ 219. الكني و الالقاب: ج 3 ص 230.
[27] . كمال الدين: ج 2 ص 188. بحار الانوار: ج 51 ص 349.
[28] . بحار الانوار: ج 51 ص 351.
[29] . حق اليقين: ص 299.
[30] . الكني و الالقاب: ج 3 ص 267 ـ 268. حق اليقين: ص 300.
[31] . الكني و الالقاب: ج 3 ص 267 ـ 268.
[32] . بحار الانوار: ج 51 ص 354 ـ 355. غيبت شيخ طوسي: ص 326 ـ 327.
[33] . بحار الانوار: ج 51 ص 352.
[34] . بحار الانوار: ج 51 ص 353 ـ 354.
[35] . بحار الانوار: ج 51 ص 359. الكني و الالقاب: ج 1 ص 91.
[36] . بحار الانوار: ج 51 ص 358 ـ 360. حق اليقين: ص 301.
[37] . بحار الانوار: ج 51 ص 361. الكني و الالقاب: ج 3 ص 231.
[38] . بحار الانوار: ج 51 ص 360.
[39] . خروج سفياني و صيحه دو علامت از علاماتي هستند كه هنگام ظهور امام عصر (عليه السلام) واقع مي شود.
[40] . بحار الانوار: ج 51 ص 361. غيبت شيخ طوسي: ص 242 ـ 243. كمال الدين: ج 2 ص 193. حق اليقين: ص 301.
[41] . اعيان الشيعة: ج 4 ص 21 بخش سوم. قاموس الرجال: ج 7 ص 51 . بحار الانوار: ج 51 ص 361.
[42] . بحار الانوار: ج 51 ص 362.
[43] . كمال الدين: ج 2 ص 352.
[44] . كمال الدين: ج 2 ص 342.

گرفته شده از ماهنامه شيعه نسخه ديجيتال

 

نظرات

ارسال نظر

* فیلدهای ستاره دار حتما بایستی مقدار داشته باشند.