پيام هاى ادعيه روزانه ماه مبارک رمضان

پيام هاى ادعيه روزانه ماه مبارک رمضان

مقالات مرتبط

مقدمه

يکى از موضوعات قابل بحث در ماه مبارک رمضان، ادعيه روزانه اين ماه است. هر يک از دعاهاى اين ماه حاوى چند پيام تربيتى است. در اين مقاله از هر دعاى روزانه، يک پيام گزينش شده و مطالبى جهت ارائه يک سخنرانى، به صورت مختصر و فشرده بيان شده است. مبلغان محترم مى توانند مطالب مربوط به هر روز را با عنايت به دعاى آن روز که در مفاتيح الجنان آمده است، براساس ذوق و سليقه خود به عنوان يک سخنرانى ارائه کنند.

 

 

 

روز اول: هوشيارى

 

نشانه هاى غفلت

1 - پند نگرفتن از حوادث دنيا: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «اغفل الناس من لم يتعظ بتغير الدنيا من حال الى حال (1) ؛ غافلترين مردم کسى است که از دگرگونى هاى دنيا پند نگيرد.»
دلت گر که يک لحظه غافل نشيند
خدنگ بلا بر دل دل نشيند
سر شب سر قتل و تاراج داشت
سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
2 - بيهوده گذراندن عمر: قال على عليه السلام: «کفى بالمرء غفلة ان يضيع عمره فيما لا ينجيه (2) ؛ تضييع عمر در راهى که موجب نجات انسان نمى شود، براى غفلت کفايت مى کند.»
ابر و باد و مه و خورشيد و فلک درکارند
تا تو نانى به کف آرى و به غفلت نخورى
3 - سرگرمى (بى فکري): قال لقمان لابنه: «للغافل ثلاث علامات: اللهو و السهو و النسيان؛ (3) لقمان به فرزندش گفت: غافل سه نشانه دارد: سرگرمى، حواس پرتى، فراموشي.»
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو

نتايج غفلت

1 - ناداني: قال على عليه السلام: «من غفل جهل؛ (4) غافل نادان است.»
2 - قساوت قلب: قال الباقر عليه السلام: «اياک والغفلة ففيها تکون قساوة القلب؛ (5) از غفلت بپرهيز، زيرا در آن قساوت قلب است.»
3 - هلاکت: قال على عليه السلام: «من طالت غفلته تعجلت هلکته؛ (6) کسى که غفلتش طولانى شد، زود هلاک مى شود.»
4 - مردن قلب: قال على عليه السلام: «من غلبت عليه الغفلة مات قلبه؛ (7) کسى که غفلت بر او غلبه کرد قلبش مى ميرد.»
5 - از دست دادن بصيرت: قال على عليه السلام: «دوام الغفلة تعمى البصيرة؛ (8) ادامه غفلت بينش را کور مى کند.»
6 - خسران: قال على عليه السلام: «من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر؛ (9) کسى که نفس خويش را محاسبه کند، سود برد و آنکه از آن غفلت ورزد زيان بيند.»

عوامل غفلت

1 - اموال و اولاد: قرآن کريم مى فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله» (10) ؛ «اى اهل ايمان! مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل کند.»
2 - امکانات رفاهي: قرآن کريم مى فرمايد: «و لکن متعتهم و آبائهم حتى نسوا الذکر» (11) ؛ «لکن تو اين کافران و پدرانشان را متمتع به دنيا و نعمت هاى دنيا گردانيدى تا آنکه از فرط سرگرمى به دنياى فانى، ذکر و قرآن تو را فراموش کردند.»
3 - فزونى طلبی: «الهکم التکاثر» (12) ؛ «بفريفت شما را فزونى جستن.»
اين نوبت توست ديگرت نوبت نيست
اين فرصت توست ديگرت فرصت نيست
بر خاک مريز باوه هستى را
چون جام تهى شد دگرت مهلت نيست (13)

 

 

روز دوم: قرآن

جايگاه قرآن

«لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشية الله» (14) ؛ «(اى رسول) اگر ما اين قرآن را بر کوه نازل مى کرديم مشاهده مى کردى که کوه از ترس خدا خاشع و ذليل و متلاشى مى گشت.»

برخى از ويژگى هاى قرآن

1 - وسيله رحمت و هدايت: «هدى و رحمة للمؤمنين» (15) ؛ «هدايت و رحمت براى مؤمنان است.»
2 - رهبر: پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرمود: «عليکم بالقرآن فاتخذوه اماما قائدا؛ (16) بر شما باد به قرآن، آن را پيشوا و رهبر خويش قرار دهيد.»
3 - برترين گفتار: «الله نزل احسن الحديث» (17) ؛ «خداوند برترين گفتار را نازل کرد.»
4 - شفاى دردها: «ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة» (18) ؛ «ما آنچه از قرآن مى فرستيم شفاى دل و رحمت است.»
5 - جامعيت: قال رسول الله صلى الله عليه و آله «من اراد علم الاولين و الاخرين فليقرء القرآن؛ (19) هر کس علم اولين و آخرين خواهد، قرآن بخواند.»
ملا صدرا در مقدمه تفسير سوره مبارکه واقعه مى فرمايد: «بسيارى به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسى هستم ولى همين که چشم بصيرتم باز شد، خود را از علوم واقعى خالى ديدم، در آخر عمرم به فکر فرو رفتم که به سراغ تدبر در قرآن و روايات محمد و آل محمد بروم. من يقين کردم که کارم بى اساس بوده است. زيرا در طول عمرم به جاى نور در سايه ايستاده بودم.
از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشيد تا رحمت الهى دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسير و تدبر در قرآن کردم، در خانه وحى را کوبيدم درها باز شد و پرده ها کنار رفت و ديدم فرشتگان به من مى گويند: سلام عليکم طبتم فادخلواها خالدين. من که اکنون دست به نوشتن اسرار قرآن زده ام، اقرار مى کنم که قرآن درياى عميقى است که جز با لطف الهى امکان ورود در آن نيست ولى چه کنم عمرم رفت، بدنم ناتوان، قلبم شکسته، سرمايه ام کم، ابزار کارم ناقص و روحم کوچک است.» (20)
مرحوم فيض کاشانى در رساله انصاف مى فرمايد: «من مدت ها در مطالعه مجادلات متکلمين فرو رفتم و کوشش ها کردم ولى همان بحث ها ابزار جهل من بود. مدت ها در راه فلسفه به تعلم و تفهم پرداختم و بلند پروازى هايى را در گفته هايشان ديدم، مدت ها در گفت و گوهاى اين و آن بودم، و کتاب و رساله ها نوشتم و گاهى ميان سخنان فلاسفه و متصوفه و متکلمين جمع بندى مى کردم و حرف ها را به هم پيوند مى دادم، ولى در هيچ يک از علوم دوايى براى دردم و آبى براى عطشم نيافتم. بر خود ترسيدم و به سوى خدا فرار و انابه کردم، تا خداوند مرا از طريق تعمق در قرآن و حديث هدايتم کرد.»
امام خمينى رحمه الله مى فرمايد: «و اين جانب از روى جد؛ نه تعارف معمولى مى گويم که از عمر به باد رفته خود تاسف دارم. شما اى فرزندان برومند اسلام! حوزه ها و دانشگاه ها را به شؤونات قرآن و ابعاد بسيار مختلف آن توجه دهيد، تدريس قرآن را در هر رشته اى محط نظر و مقصد اعلى (نه در حاشيه) قرار دهيد. مبادا خداى نخواسته در آخر عمر که ضعف و پيرى بر شما هجوم کرد از کرده ها پشيمان و تاسف بر ايام جوانى بخوريد همچون نويسنده.» (21)

 

 

روز سوم: جهالت

برخى از نتايج جهل

1 - انحراف عقيدتي: «يظنون بالله غير الحق ظن الجاهلية» (22) ؛ «به خداوند گمان ناروا مى برند، گمان جاهليت.»
2 - خود بزرگ بينى
3 - خود محورى
4 - تخطئه ديگران
5 - گمراه دانستن ديگران
6 - انکار و تکذيب
7 - لجاجت
8 - خودپسندی
قال على عليه السلام: «ان الجاهل من عد نفسه بما جهل من معرفة العلم عالما و برايه مکتفيا و لمن خالفه مخطيا و لمن لم يعرف من الامور مضللا و اذا ورد عليه من الامر ما لا يعرفه انکره و کذبه و کان للحق منکرا و فى اللجاجة متجريا و عن طلب العلم متکبرا؛ (23) نادان کسى است که خود را نسبت به نادانسته هايش دانا شمارد و نظر خود را کافى بداند، هر کس با وى مخالفت کند او را در اشتباه پندارد و ناآگاهان را گمراه کند، هرچه را نداند انکار و تکذيب کند، حقيقت را انکار نموده و در لجاجت جرى باشد و در طلب دانش، خودپسندى کند.»
پند گفتن با جهول خوابناک
تخم افکندن بود بر شوره خاک
چاک حمق و جهل نپذيرد رفو
تخم حکمت کم دهش اى نيکخو
زانکه جاهل جهل را بنده بود
هر چه پندش مى دهى او نشنود (24)

 

 

روز چهارم: چشيدن حلاوت ذکر خدا

آثار ياد خدا

1 - قوت روح: قال على عليه السلام: «مداومة الذکر قوة الارواح؛ (25) مداومت ياد خدا موجب قدرت جان هاست.»
2 - زنده دلی: قال على عليه السلام «فى الذکر حياة القلوب.» (26)
3 - روشنى قلب: قال على عليه السلام: «عليک بذکر الله فانه نور القلوب.» (27)
4 - اطمينان قلب: قال تعالي: «الا بذکر الله تطمئن القلوب.»
در مناجات الذاکرين مى خوانيم:
«الهى لولا الواجب من قبول امرک لنزهتک من ذکرى اياک على ان ذکرى بقدرى لا بقدرک ... الهى فالهمنا ذکرک فى الخلا و الملا و الليل و النهار و الاعلان و الاسرار و فى السراء و الضراء و انسنا بالذکر الخفى ... استغفرک من کل لذة بغير ذکرک؛ (28)
خدايا اگر امر تو نبودى، من تو را منزه تر از آن مى دانستم که ذکر تو کنم، چون ذکر من به قدر توان من است نه به قدر مقام تو ... خدايا ذکرت را در خلوت و جلوت و شب و روز و در ظاهر و باطن و در حال خوشى و ناخوشى به ما الهام فرما و ما را به ذکر خفى مانوس کن ... خدايا از هر لذتى غير از لذت ياد تو طلب بخشش مى کنم.»

 

 

روز پنجم: عبادت

قال تعالي: «يا ايها الناس اعبدوا ربکم الذى خلقکم والذين من قبلکم لعلکم تتقون» (29) ؛ «اى مردم، خدايى را بپرستيد که آفريننده شما و مخلوقات قبل از شماست، باشد که پارسا و منزه شويد.»

گام اول در بندگى

امام رضا عليه السلام مى فرمايد: «اول عبادة الله معرفته و اصل معرفة الله توحيده (30) ؛ اولين گام بندگى، شناخت خدا و اصل شناخت او به توحيد است.»

جايگاه عبادت

1 - هدف خلقت: قال تعالي: «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» (31) ؛ «جن و انس را خلق نکردم مگر براى اينکه مرا بپرستند.»
2 - رستگاری: قال على عليه السلام: «العبادة فوز؛ (32) عبادت رستگارى است.»
3 - نشانه عنايت خداوند: قال على عليه السلام: «اذا احب الله عبدا الهمه حسن العبادة؛ (33) وقتى خداوند بنده اى را دوست بدارد خوب عبادت، کردن را به او مى آموزد.»
4 - بهترين وسيله تقرب به خدا: قال على عليه السلام: «ما تقرب متقرب بمثل عبادة الله؛ (34) هيچ چيز مانند عبادت انسان را به خدا نزديک نمى کند.»

شرايط عبادت

1 - فهم دين: امام سجاد عليه السلام: «لا عبادة الا بالتفقه؛ (35) عبادتى کامل نيست مگر با فهم.»
2 - آگاهی: قال على عليه السلام: «لا خير فى عبادة لا علم فيها؛ (36) عبادتى که با آگاهى همراه نباشد، خيرى در آن نيست.»
3 - حضور قلب: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «اعبد الله کانک تراه فان کنت لا تراه فانه يراک؛ (37) خدا را آن گونه عبادت کن که گويا او را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند.»

 

 

روز ششم: گناه

بعضى از گناهان

1 - ترک واجبات: قال الصادق عليه السلام: «لا ينظر الله الى عبده و لا يزکيه لو ترک فريضة؛ (38) بنده اى که يکى از واجبات را ترک کند، خداوند به او نظر رحمت نمى کند و او را پاک نمى کند.»
2 - حرام خواری: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «اذا وقعت اللقمة من حرام فى جوف العبد لعنه کل ملک فى السموات و الارض؛ (39) هرگاه لقمه حرامى در شکم بنده قرار گيرد، ملائک آسمان و زمين او را لعنت مى کنند.»
3 - سحر: قال على عليه السلام: «من تعلم شيئا من السحر قليلا او کثيرا فقد کفر؛ (40) هر کسى چيزى از سحر ياد بگيرد، زياد باشد يا کم کافر شده است.»
4 - کمک به ستمگران: قال الصادق عليه السلام: «من الکبائر معونة الظالمين و الرکون اليهم؛ (41) کمک به ستمگران و ميل به آن ها از گناهان کبيره است.»
کسى که نمى تواند ترک گناه کند چه کند؟
شخصى خدمت وجود مقدس حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام رسيد و گفت: من مرد گناهکارى هستم که صبر از گناه ندارم، مرا موعظه کن.
حضرت فرمود: با پنج شرط هرچه مى خواهى گناه بکن:
1 - روزى خدا را نخور، هر چه مى خواهى گناه کن: «لا تاکل رزق الله و اذنب ما شئت.»
2 - جايى پيدا کن که خدا تو را نبيند و هر چه مى خواهى گناه کن: «اطلب موضعا لا يراک الله و اذنب ما شئت.»
3 - از ولايت خدا خارج شو و هر چه مى خواهى گناه کن: «اخرج من ولاية الله و اذنب ما شئت.»
4 - جان به عزرائيل نده و هر چه خواهى گناه کن: «اذا جاءک ملک الموت ليقبض روحک فادفعه عن نفسک و اذنب ما شئت.»
5 - به جهنم نرو و هر چه مى خواهى گناه کن: «اذا ادخلک مالک النار فى النار فلا تدخل فى النار و اذنب ما شئت.» (42)
واى بر حال کسى که آحادش بيش از اعشارش باشد
قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «ان الله تعالى قال: الحسنة عشرا و ازيد و السيئة واحدة و اغفر فالويل لمن غلبت آحاده اعشاره؛ (43)
خداوند ثواب را ده برابر و بيشتر از ده برابر پاداش مى دهد اما کيفر گناه يکى بيش نيست، آن هم ممکن است بخشيده شود. پس واى به حال کسى که يکى هاى او از ده هايش بيشتر باشد.»

 

 

روز هفتم: نماز

وجوب نماز

قال تعالي: «ان الصلوة کانت على المؤمنين کتابا موقوتا» (44) ؛ «نماز براى اهل ايمان حکمى واجب و لازم است.»

اهميت نماز

1 - مقدم بر اعمال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «اول ما ينظر فى عمل العبد فى يوم القيامة فى صلاته؛ (45) اولين چيزى که روز قيامت در اعمال بنده مورد توجه قرار مى گيرد، نماز اوست.»
2 - وسيله تقرب: قال على عليه السلام: «الصلوة قربان کل تقي؛ (46) نماز وسيله تقرب هر پرهيزکارى است.»
3 - بهترين اعمال: قال على عليه السلام: «اوصيکم بالصلاة و حفظها فانها خير العمل؛ (47) شما را به نماز وحفظ آن سفارش مى کنم، بدرستى که بهترين اعمال نماز است.»
4 - سنگر مبارزه با شيطان: قال على عليه السلام: «الصلاة حصن من سطوات الشيطان؛ (48) نماز سنگرى است براى در امان ماندن از نفوذ شيطان.»
5 - مانع ضد ارزش ها: قال تعالي: «ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنکر» (49) ؛ «نماز اهلش را از هر کار زشت باز مى دارد.»

آثار ترک و سبک شمردن نماز

1 - جهنمى شدن: قال تعالي: «فى جنات يتسائلون عن المجرمين ما سلککم فى سقر قالوا لم نک من المصلين» (50) ؛ «بهشتيان سؤال مى کنند چه چيزى شما را جهنمى کرد؟ گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.»
2 - محروميت از الطاف الهي: قال تعالي: «ويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون» (51) ؛ «واى بر نمازگزارانى که دل از ياد خدا غافل دارند.»
3 - دورى از رسول خدا صلى الله عليه و آله: پيامبر اکرم فرمود: «ليس منى من استخف بصلاته؛ (52) کسى که نمازش را سبک بشمارد از من نيست.»
4 - محروميت از شفاعت پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله: پيامبر اکرم فرمود: «لا تنال شفاعتى غدا من اخر الصلاة المفروضة بعد وقتها؛ (53) کسى که نماز واجب را از وقت آن به تاخير اندازد، در قيامت شفاعت من به او نمى رسد.»

 

 

روز هشتم: يتيم نوازى و سير کردن گرسنگان

قال على عليه السلام: «الله الله فى الايتام فلا تغبوا فواههم و لايضيعوا بحضرتکم؛ (54) خدا را خدا را درباره ايتام، نکند آنان گاهى سير و گاهى گرسنه بمانند و حقوقشان ضايع شود.»

آثار و نتايج سرپرستى ايتام

1 - بهشت: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «من عال يتيما حتى يستغنى عنه اوجب الله عز و جل له بذلک الجنة؛ (55) هر کس يتيمى را سرپرستى کند تا بى نياز شود، خداوند بهشت را بر او واجب مى کند.»
2- همنشينى با پيامبر صلى الله عليه و آله: پيامبر اکرم فرمود: «انا و کافل اليتيم کهاتين فى الجنة؛ (56) من و کسى که يتيمى را سرپرستى مى کند، مانند اين دو [انگشت] در بهشت کنار يکديگر خواهيم بود.»

 

 

روز نهم: رحمت خداوند

گسترش رحمت خداوند

قال تعالي: «و رحمتى وسعت کل شى ء»؛ (57) «رحمت من همه موجودات را فرا گرفته است.»

موجبات رحمت خداوند

1 - احسان و نيکي: قال تعالي: «ان الله قريب من المحسنين» (58)؛ «البته رحمت خداوند به نيکوکاران نزديک است.»
2 - ايمان و اعتقاد به خدا: قال تعالي: «فاما الذين آمنوا بالله واعتصموا به فسيدخلهم فى رحمة منه.» (59)
3 - ياد خدا: قال على عليه السلام: «بذکر الله تستنزل الرحمة؛ (60) رحمت خداوند به واسطه ذکر او نازل مى شود.»
4 - عفو وگذشت: قال على عليه السلام: «بالعفو تنزل الرحمة؛ (61) رحمت به واسطه عفو و بخشش نازل مى شود.»
5 - اطاعت خدا و رسول: قال تعالي: «و اطيعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون» (62) ؛ «از خدا و رسول اطاعت کنيد که مشمول حمت خدا شويد.»
6 - انديشه و تفکر: قال على عليه السلام: «رحم الله امرءا تفکر فاعتبر.» (63)
7 - موعظه پذيری: قال على عليه السلام: «رحم الله امرءا اتعظ (64) ؛ انسان پندپذير مشمول رحمت خداست.»
8 - استغفار: قال تعالي: «لولا تستغفرون الله لعلکم ترحمون» (65) ؛ «چرا از کردار زشت استغفار بدرگاه خدا نمى کنيد تا شايد مشمول رحمت خدا شويد.»
9 - ترحم بر ضعفا: قال على عليه السلام: «رحمة الضعفاء تستنزل الرحمة؛ (66) ترحم بر ضعيفان موجب نزول رحمت خداست.»
10 - مراقبه: قال على عليه السلام: «رحم الله عبدا راقب ذنبه و خاف ربه؛ (67) خداوند رحمت کند کسى را که گناهانش مد نظرش باشد و از خدا بترسد.»

 

 

روز دهم: سعادت

تعريف سعادت

قال الصادق عليه السلام: «السعادة سبب خير تمسک به السعيد فيجره الى النجاة (68) ؛ سعادت وسيله خيرى است که سعادتمند به کمک آن به رستگارى رهنمون مى شود.»

سعادتمند کيست؟

1 - مخلص: قال على عليه السلام: «السعيد من اخلص الطاعة (69) ؛ سعادتمند کسى است که طاعتش را براى خداوند خالص گرداند.»
2 - پيروان على عليه السلام: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «يا على ان السعيد، کل السعيد، حق السعيد من اطاعک و تولاک من بعدى (70) ؛ يا علي! سعادتمند کامل و حقيقى کسى است که بعد از من، از تو اطاعت کند و پس از من ولايت تو را بپذيرد.»
3 - اهل محاسبه: قال على عليه السلام: «من حاسب نفسه سعد (71) ؛ کسى که به محاسبه نفس بپردازد، سعادتمند مى شود.»
4 - همنشين علما: قال على عليه السلام: «جالس العلماء تسعد (72) ؛ با دانشمندان همنشين باش تا سعادتمند شوي.»
5 - فرزند صالح داشتن: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «من سعادة الرجل الولد الصالح (73) ؛ فرزند صالح از سعادت انسان است.»

 

 

روز يازدهم: توفيق احسان

احسان چيست؟

1 - سرشت نيکان: قال على عليه السلام: «الاحسان عزيزة الاخيار؛ (74) احسان سرشت نيکوکاران است.»
2 - زينت علم: قال على عليه السلام: «زينة العلم الاحسان؛ (75) احسان زينت علم است.»
3 - اوج ايمان: قال على عليه السلام: «راس الايمان الاحسان؛ (76) احسان راس ايمان است.»

آثار و نتايج احسان

1 - عنايت خداوند: قال تعالي: «ان الله لمع المحسنين» (77) ؛ «خداوند با نيکوکاران است.»
2 - محبت الهی: قال تعالي: «احسنوا ان الله يحب المحسنين» (78) ؛ «نيکى کنيد بدرستى که خداوند نيکوکاران را دوست دارد.»
3 - بذر دوستی: قال على عليه السلام: «الاحسان الى المسيئ يستصلح العدو (79) ؛ نيکى به بد رفتار، دشمن را اصلاح مى کند.»
4 - هدايت: قال تعالي: «تلک آيات الکتاب هدى و رحمة للمحسنين» (80) ؛ «اين است آيات کتاب [خداى حکيم] که رحمت و هدايت است براى نيکوکاران.»
5 - رحمت الهی: قال تعالي: «ان رحمت الله قريب من المحسنين» (81) ؛ «البته رحمت خداوند به نيکوکاران نزديک است.»
6 - رفعت و بزرگی: قال على عليه السلام: «مع الاحسان تکون الرفعة؛ (82) بلندى مرتبه و مقام به وسيله نيکوکارى به دست مى آيد.»
7 - عاقبت به خيری: قال على عليه السلام: «من احسن الى الناس حسنت عواقبه؛ (83) هر کس به مردم نيکى کند، عاقبت به خير خواهد شد.»

 

 

روز دوازدهم: عفاف

فضيلت عفاف

1 - برترين عبادت: قال الصادق عليه السلام: «افضل العبادة العفاف (84) ؛ بهترين عبادت پاکدامنى است.»
2 - مقام ملک: قال على عليه السلام: «ما المجاهد فى سبيل الله باعظم اجرا ممن قدر فعف کاد العفيف ان يکون ملکا من الملائکة؛ (85) مجاهد در راه خدا پاداشش بيشتر از کسى نيست که در حالى که امکانات گناه دارد، پاکدامنى مى کند. اى بسا پاکدامنى که ملکى از ملائک بوده باشد.»
3 - اساس نيکى ها: قال على عليه السلام: «العفة راس کل خير (86) ؛ پاکدامنى در راس تمام نيکى هاست.»
4 - زکات زيبايي: قال على عليه السلام: «زکاة الجمال العفاف (87) ؛ زکات زيبايى پاکدامنى است.»

موجبات عفاف

1 - رضايت به کفاف: قال على عليه السلام: «الرضا بالکفاف يؤدى الى العفاف (88)؛ راضى بودن به آنچه کفايت کند، موجب پاکدامنى مى شود.»
2 - غيرت: قال على عليه السلام: «قدر الرجل على قدر همته و عفته على قدر غيرته (89)؛ شخصيت مرد به اندازه همت او و پاکدامنى او به اندازه غيرت اوست.»
3 - قناعت: قال على عليه السلام: «اصل العفاف القناعة (90)؛ اصل عفت، قناعت است.»
4 - عقل: قال على عليه السلام: «من عقل عف (91)؛ عاقل پاکدامن است.»

 

 

روز سيزدهم: تقوى

تقوى چيست؟

از امام صادق عليه السلام در مورد تفسير تقوى سؤال شد، حضرت فرمود: «ان لا يفقدک الله حيث امرک و لا يراک حيث نهاک؛ (92) تقوى آن است که خداوند تو را در جايى که امر فرموده غايب و در جايى که نهى فرموده حاضر نبيند.»

آثار و نتايج تقوى

1 - نزول رحمت: قال تعالي: «و لو ان اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء والارض» (93) ؛ «چنان که مردم آبادى ها همه ايمان و تقوا داشتند، درهاى رحمت آسمان و زمين را براى آن ها مى گشوديم.»
2 - خير دنيا و آخرت: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «من رزق التقى رزق خير الدنيا والاخرة؛ (94) هر کس را تقوا روزى شود خير دنيا و آخرت نصيبش شده است.»
3 - کرامت: قال تعالي: «ان اکرمکم عندالله اتقيکم» (95) ؛ «گرامى ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست.»
4 - داروى امراض روحی: قال على عليه السلام: «ان تقوى الله دواء قلوبکم (96) ؛ تقوا دواى دردهاى روحى شماست.»
5 - قبولى اعمال: قال تعالي: «انما يتقبل الله من المتقين» (97) ؛ «خداوند اعمال را از متقين مى پذيرد.»
6 - عزت: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «من اراد ان يکون اعز الناس فليتق الله (98) ؛ هر کس مى خواهد عزيزترين مردم باشد، تقوا پيشه کند.»

 

 

روز چهاردهم: امتحانات الهى

زندگى براى هيچ کس به يک منوال نيست. گاهى انسان در غم و اندوه و بلا بسر مى برد وزمانى در رفاه و آسايش و هيچ کس را پيدا نمى کنيم که در تمام دوران عمرش همواره مبتلا و يا هميشه در خوشى و راحتى باشد. اما هيچ يک از بلا يا خوشى نشانه بدى يا خوبى صاحب آن نيست، بلکه گاهى آسايش بيش از حد ريشه در استدراج دارد و گرفتارى نشانه لطف خداوند است براى کسب مقامات بالاتر.
آنچه مسلم است اين است که در نظام طبيعت بدون آزمون و گرفتارى نمى توان به مراتب افراد واقف شد و اغلب افراد قبل از آزمايش خود را از موفق ترين افراد مى دانند. پس وجود بلاها و ابتلائات براى شناخت درجات انسانى افراد ضرورى است و اگر انسان به حال خود گذاشته شود حب نفس او را وادار به خودپسندى و طغيان خواهد کرد. خداوند مى فرمايد:«ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا» (99) ؛ «اگر خداوند سفره روزى بندگان را بگستراند، طغيان خواهند کرد.»
اما بلاها و امتحانات الهى گاهى کيفرى اند و گاهى درجه اى و ضمنا گاهى فردى اند و زمانى جمعى وگروهي. تصوير تقسيم مذکور چنين است:

بلاها

1 - فردى
الف: کيفري: مثل از پا در آمدن نمرود توسط پشه
ب: درجه ای: «و اذ ابتلى ابراهيم ربه بکلمات فاتمهن»
2 - اجتماعى
الف: کيفری: مثل طوفان نوح
ب: درجه ای: مثل جريان شعب ابى طالب
اگر بلا درجه اى باشد، بايد به استقبالش رفت چون ناز پرورده تنعم نبرد راه به جايي.
چنانکه گوشت خام به آتش پخته شود و تا پخته نشود شايسته خوان ملوک نگردد، آدمى هم خام است و جز به آتش مصائب و بليات پخته نشود و تا پخته نشود شايسته بساط ملک الملوک جل جلاله نشود.
اين بلاى دوست تطهير شماست
علم او بالاى تدبير شماست
پوست از دارو بلاکش مى شود
چون اديم (100) طايفى خوش مى شود
در ره منزل ليلى که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشى
اما اگر بلا، کيفرى باشد، بايد با توبه و استعانت از خداوند، زمينه هاى وقوع آن را ازبين برد. و اين جاست که مى گوئيم: «اللهم اغفرلى الذنوب اللتى تنزل البلاء.» (101)

 

 

روز پانزدهم: شرح صدر

حضرت موسى عليه السلام فرمود: «رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى واحلل عقدة من لسانى يفقهوا قولي.» (102) خداوند در اکثر نعماتى که به پيامبرش مى دهد منت نمى گذارد اما در مورد نعمت شرح صدر به پيامبر منت مى گذارد و مى فرمايد: «الم نشرح لک صدرک.» (103)

موجبات شرح صدر

1 - انس با قرآن: «اللهم نور بکتابک بصرى واشرح به صدري؛ (104) خدايا چشمان مرا به وسيله کتاب خود نورانى کن و سينه ام را فراخى ده.»
2 - اراده الهی: قال تعالي: «فمن يرد الله ان يهديه يشرح صدره للاسلام»؛ (105) «پس هر که خدا هدايت او را خواهد، قلبش را به نور اسلام روشن و وسيع مى کند.»

 

 

روز شانزدهم: ابرار و اشرار

ويژگى هاى ابرار

1 - صاحب بهترين ها: قال تعالي: «و ما عندالله خير للابرار» (106) ؛ «آنچه نزد خداست براى نيکان از هرچيز بهتر است.»
2 - غرق نعمت ها: قال تعالي: «ان الابرار لفى نعيم» (107) ؛ «محققا نيکوکاران درون نعمت ها متنعم اند.»

ويژگى هاى اشرار

1 - پيشوايان گمراه و گمراه کننده: قال على عليه السلام: «ان شر الناس عندالله امام جائر ضل و ضل به (108) ؛ بدترين مردم، پيشوايان گمراه و گمراه کننده اند.»
و نيز آن امام بزرگوار موارد زير را از اشرار شمردند:
2 - «من لا يقبل العذر؛ کسى که عذر را نمى پذيرد.»
3 - «من لايبالى ان يراه الناس مسيئا؛ کسى که ابا ندارد که مردم او را گناهکار ببينند.»
4 - «العلماء اذا فسدوا؛ عالمان، زمانى که فساد کنند.»
5 - «المشاؤون بالنميمة؛ سخن چينان.»
6 - «المفرقون بين الاحبة؛ کسانى که بين دوستان تفرقه مى اندازند.»

 

 

روز هفدهم: توفيق عمل صالح

بهترين اعمال

1 - «افضل الاعمال احمزها؛ (109) بهترين اعمال مشکل ترين آن هاست.»
2 - «افضل الاعمال ما اکرهت عليه نفسک؛ (110) بهترين اعمال چيزى است که انجام آن برايت ناگوار است.»
3 - «افضل الاعمال ما اريد به وجه الله؛ (111) بهترين اعمال عملى است که براى خدا باشد.»
4 - «افضل العمل ادومه و ان قل؛ (112) بهترين اعمال آنست که دوام داشته باشد ولو کم باشد.»
5 - «اطعام الطعام افضل الاعمال؛ (113) اطعام کردن بهترين عمل است.»

آثار عمل صالح

1 - رستگاری: «فاما من تاب و آمن و عمل صالحا فعسى ان يکون من المفلحين» (114) ؛ «پس هر کس به درگاه خدا توبه کند و عمل صالح انجام دهد اميد است از رستگاران باشد.»
2 - حيات طيبه: «من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤمن فلنحيينه حياة طيبة» (115) ؛ «هر کس از مرد و زن کار نيکى به شرط ايمان به خدا انجام دهد، ما او را در زندگى سعادتمندانه زنده مى گردانيم.»
3 - شعار مؤمن: «قال على عليه السلام: «العمل شعار المؤمن (116) ؛ عمل شعار (نشانه) مؤمن است.»

 

 

روز هيجدهم: برکات ماه مبارک رمضان

معناى رمضان

رسول اکرم فرمودند: «انما سمى رمضان لانه يرمض الذنوب (117) ؛ به درستى که علت نامگذارى ماه مبارک رمضان به اين نام اين است که گناهان را مى سوزاند.»

ويژگى هاى ماه مبارک رمضان

1 - برترين ماه ها
2 - برترين روزها
3 - والاترين شب ها
4 - برترين ساعات
پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرمود: «ايها الناس انه قد اقبل اليکم شهر الله... شهر هو افضل الشهور عندالله و ايامه افضل الايام و لياليه افضل الليالى و ساعاته افضل الساعات (118) ؛ اى مردم ماه خدا به سوى شما رو آورده است.... ماهى که در نزد خدا بهترين ماه ها است و روزهاى آن بهترين روزها و شب هايش بهترين شب ها و ساعت هايش بهترين ساعت هاست.»

برکات ماه مبارک رمضان

1 - غفران الهی: «من ادرک شهر رمضان فلم يغفر له فابعده الله (119) ؛ کسى که ماه رمضان را درک کند و خدا او را نبخشد، از حمت خدا دور است.»
2 - استجابت دعا: «دعائکم فيه مقبول (120) ؛ دعاى شما در اين ماه مستجاب است.»
3 - بسته شدن درهاى جهنم: «تغلق فيه ابواب النيران و يفتح فيه ابواب الجنان (121) ؛ در اين ماه درهاى جهنم بسته و درهاى هشت باز مى شود.»
4 - ايمنى از مکر شياطين: «قد وکل الله بکل شيطان مريد سبعة من الملائکة فليس بمحلول حتى ينقضى شهرکم هذا (122) ؛ خداوند بر هر شيطانى که قصد شما بکند هفتاد ملک مى گمارد. او را توان نفوذ در شما نيست تا ماه مبارک رمضان تمام شود.»
5 - قبول شدن اعمال: «عملکم فيه مقبول (123) ؛ عمل شما در اين ماه مورد قبول است.»
6 - نفس ها تسبيح است: «انفاسکم فيه تسبيح (124) ؛ نفس کشيدن هاى شما در آن ماه تسبيح است.»
7 - خواب عبادت است: «نومکم فيه عبادة (125) ؛ خواب شما در اين ماه عبادت است.»

 

 

روز نوزدهم: هدايت به سوى خيرات

اقسام هدايت

1 - تکوينی:«ربنا الذى اعطى کل شى ء خلقه ثم هدي» (126) ؛ «خداى ما آن کسى است که به همه موجودات عالم، وجود بخشيد و سپس به راه کمالشان هدايت کرد.»
2 - تشريعی:«انا هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا» (127) ؛ «ما به حقيقت راه را به انسان نشان داديم خواه هدايت پذيرد يا کفران نعمت کند.»

شايستگان هدايت

1 - مؤمن: «من يؤمن بالله يهد قلبه» (128) ؛ «کسى که به خدا ايمان بياورد خدا او را هدايت مى کند.»
2 - توبه کننده: «يهدى اليه من اناب» (129) ؛ «هر کس به سوى خدا باز گردد خدا او را هدايت مى کند.»
3 - مستمسکين به خداوند: «من يعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقيم» (130) ؛ «هر کس به دين خدا متمسک شود، به راه راست هدايت يافته است.»
4 - مجاهدين: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» (131) ؛ «آن ها که در راه ما کوشش کنند محققا آن ها را به راه خويش هدايت مى کنيم.»
5 - اهل تقوی: قال على عليه السلام: «هدى من اشعر قلبه بالتقوی» (132) ؛ آنکه قلبش تقوى را درک کرد، هدايت يافت.»
6 - صابران: قال على عليه السلام: «هدى من ادرع لباس الصبر واليقين (133) ؛ هدايت يافت آنکه لباس صبر و يقين پوشيد.»
7 - مخلصين: قال على عليه السلام: «هدى من اخلص الايمان (134) ؛ آنکه ايمان خود را خالص نمود هدايت يافت.»
8 - عالمان: قال على عليه السلام: «من علم اهتدى (135) ؛ آنکه عالم شد هدايت شد.»

بهترين وسيله هدايت

1 - قرآن: قال تعالي: «ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم» (136) ؛ همانا اين قرآن خلق را به استوارترين راه هدايت مى کند.»
2 - اهل بيت پيامبر: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «انى تارک فيکم الثقلين ما ان اخذتم به لن تضلوا؛ کتاب الله و عترتى (137) ؛ من دو چيز گرانبها در ميان شما به امانت مى گذارم، تا وقتى که پيرو آن ها باشيد هرگز گمراه نخواهيد شد؛ قرآن و اهل بيتم.»

 

 

روز بيستم: توفيق تلاوت قرآن

آثار تلاوت قرآن

1 - بهره مندى از پاداش هاى الهی: «ان الذين يتلون کتاب الله ... يرجون تجارة لن تبور» (138) ؛ «آنان که کتاب خدا را تلاوت مى کنند اميد تجارتى دارند که زيان و زوال ندارد.»
2 - شکوفايى ايمان: قال على عليه السلام: «لقاح الايمان تلاوة القرآن (139) ؛ شکوفايى ايمان با قرآن خواندن است.»
3 - همنشين تنهايی: قال على عليه السلام: «من انس بتلاوة القرآن لم توحشه مفارقه الاخوان؛ (140) هر که به تلاوت قرآن انس بگيرد، جدايى از دوستان، او را به وحشت نمى اندازد.»
صبح خيزى و سلامت طلبى چون حافظ
هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

آداب تلاوت قرآن

1 - پاکى و نظافت دهان: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «طيبوا افواهکم فان افواهکم طريق القرآن (141) ؛ دهان هاى خود را پاکيزه نگه داريد، زيرا دهان هاى شما راه قرآن است.»
توضيح: مراد از پاکى، پاکى ظاهرى و باطنى است؛ يعنى هم مسواک زدن و هم پرهيز از گناهان زبانى مانند غيبت و دروغ و ... .
2 - استعاذه: قال تعالي: «فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم» (142) ؛ «[اى پيامبر!] هنگام قرائت قرآن از وسوسه شيطان به خداوند پناه ببر.»
3 - ترتيل: قال تعالي: «و رتل القرآن ترتيلا» (143) ؛ «قرآن را شمرده شمرده بخوان.»
4 - تدبر: قال تعالي: «ا فلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها» (144) ؛ «آيا به آيات قرآن نمى انديشند؟ يا [مگر] بر دل هايشان قفل ها نهاده شده است؟»
5 - خشوع: قال تعالي: «الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله» (145) ؛ «آيا نوبت آن نرسيده که گرويدگان دل هايشان به ياد خدا خاشع گردد؟»
عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد
که دار الملک ايمان را مجرد بينداز غوغا
6 - صداى خوش: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «حسنوا القرآن باصواتکم (146) ؛ «قرآن را با صداى خوش بخوانيد.»

 

 

روز بيست و يکم: ايمنى از شر شيطان

شيطان و انسان

قال تعالي: «ان الشيطان للانسان عدو مبين» (147) ؛ «بدرستى که شيطان براى انسان دشمن آشکارى است.»

کسانى که از شر شيطان مصونند

1 - مخلصين: قال تعالي: «قال فبعزتک لاغوينهم اجمعين الا عبادک منهم المخلصين» (148) ؛ «شيطان مى گويد: به عزت و جلالت که همه آن ها را فريب دهم جز مخلصين را.»
توضيح: مخلص کسى است که در صدد اخلاص خود است و سعى دارد اعمالش خالصانه باشد و مخلص کسى است که با اعمال خالصانه به مقامى مى رسد که خداوند او را براى خودش خالص مى گرداند.
2 - مؤمنين: قال تعالي: «انه ليس له سلطان على الذين آمنوا» (149) ؛ «به درستى که شيطان بر مؤمنين (واقعي) تسلطى ندارد.»
3 - فرد با انصاف
4 - کسى که در مصائب، جزع و ناله نکند.
5 - راضى به قسمت الهى
امام صادق عليه السلام فرمود: «قال ابليس: خمسة ليس فيهن حيلة و سائر الناس فى قبضتى ... و من رضى لاخيه المؤمن ما يرضاه لنفسه و من لم يجزع على المصيبة حتى تصيبه و من رضى بما قسم الله له ولم يهتم لرزقه (150) ؛ ابليس گفت: مرا به پنج کس راه نفوذ نيست و بقيه مردم در دست من هستند ... [و از جمله آن هاست ]کسى که آنچه بر خود مى پسندد براى برادرش بپسندد، کسى که در مصائب جزع و ناله نکند و صبر نمايد، کسى که به قسمت خدا راضى باشد و غم روزى نخورد.»

 

 

روز بيست و دوم: توفيق

توفيق از نظر على عليه السلام

1 - راهنما: «لا قائد کالتوفيق (151) ؛ راهنما و جلودارى چون توفيق نيست.»
2 - عنايت خداوند: «التوفيق عنايته (152) ؛ توفيق عنايت الهى است.»
3 - رحمت الهی: «التوفيق رحمته؛ توفيق رحمت خداوند است.»
4 - جذبه خداوند:«التوفيق من جذبات الرب؛ توفيق از جاذبه هاى پروردگار است.»
5 - قله رستگاری:«التوفيق راس النجاح؛ توفيق اوج موفقيت و رستگارى است.»
6 - برترين نعمت:«لا نعمة اجل من التوفيق؛ نعمتى بالاتر از توفيق نيست.»

موجبات توفيق از ديدگاه على عليه السلام

1 - طلب از خداوند: «من استنصح الله وفق (153) ؛ آنکه از خدا طلب خير کند توفيق يافته است.»
2 - دينداری: «کما ان الجسم و الظل لايفترقان کذلک التوفيق والدين لايفترقان (154) ؛ همان گونه که جسم و سايه جدايى ناپذيرند، توفيق و دين نيز جدايى پذير نيستند.»
چو توفيق الهى شد رفيقت
هدايت مى کند در هر طريقت

 

 

روز بيست و سوم: موفقيت در امتحان الهى

برخى از امتحانات

1 - ترس
2 - گرسنگى
3 - ضرر مالى
4 - ضرر جانى
5 - آفات زراعت
6 - خير و شر
قال تعالي: «و لنبلونکم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس والثمرات» (155) ؛ «البته شما را به سختى هايى چون ترس و گرسنگى و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بيازمائيم.»
و قال تعالي: «و نبلوکم بالشر و الخير» (156) ؛ «شما را با بدى و نيکى مى آزمائيم.»

هدف از امتحان الهى

1 - تصفيه قلوب: «و ليبتلى الله ما فى صدورکم و ليمحص ما فى قلوبکم» (157) ؛ «تا خدا آنچه در سينه پنهان داريد بيازمايد و هرچه در دل داريد پاک و خالص گرداند.»
2 - تصفيه نفوس: «ما کان الله ليذر المؤمنين على ما انتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب» (158) ؛ «خداوند هرگز مؤمنان را بدين حال کنونى وانگذارد تا آنکه بدسرشت را از پاک گوهر جدا کند.»
3 - شناخت مجاهدين: «و لنبلونکم حتى نعلم المجاهدين» (159) ؛ «شما را امتحان مى کنيم تا مجاهدين شناخته شوند.»
4 - نيکوکاران: «الذى خلق الموت و الحياة ليبلوکم ايکم احسن عملا» (160) ؛ «خدايى که مرگ و زندگانى را آفريد تا شما بندگان را بيازمايد که کداميک از شما نيکوکارتر است.»
نخست شرط ولى ابتلاى او به بلاياست
بلا هميشه بدو مايل است و او متمايل

 

 

روز بيست وچهارم: رضاى خداوند

موجبات رضايت الهى

1 - زياد استغفار کردن
2 - فروتنى
افتادگى آموز اگر طالب فيضى
هرگز نخورد آب زمينى که بلند است
تا يک سر موى از تو هستى باقى است
آئين دکان بت پرستى باقى است
3 - زياد صدقه دادن
قال على عليه السلام: «ثلاث يبلغن بالعبد رضوان الله: کثرة الاستغفار و خفض الجانب و کثرة الصدقة (161) ؛ سه چيز موجب رضاى الهى مى شود: زياد استغفار کردن، فروتنى و زياد صدقه دادن.»
4 - عدم تن پروري: قال على عليه السلام: «من اسخط بدنه ارضى ربه (162) ؛ هر کس در راه بندگى بدنش را به سختى اندازد، خدا را راضى کرده است.»
يکى درد و يکى درمان پسندد
يکى وصل و يکى هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
خواهى که خدا کار نکو با تو کند
ارواح ملائک همه رو با تو کند
يا هرچه رضاى او در آنست بکن
يا راضى شو هر آنچه او با تو کند

 

 

روز بيست و پنجم: دوستى و دشمنى

تمام نظام خلقت بر پايه جاذبه و دافعه است. اگر جاذبه مولکولى نباشد، هيچ جمادى در خارج وجود پيدا نخواهد کرد.
اگر قانون جذب و دفع در نباتات نباشد، گياهان در تنفس (گرفتن اکسيژن و پس دادن گاز کربنيک) دچار اختلال خواهند شد.
اگر قانون جاذبه و دافعه در بين حيوانات نبود، هيچ حيوانى به بچه اش شير نمى داد و حيوانات از دشمنان خود پرهيز نمى کردند.
اگر قانون جذب و دفع عموميت نداشته باشد، خوبى، بدى، کيفر، پاداش و بهشت و جهنم و بالاخره خلقت عالم عبث است.
انسان موجودى است متحرک و حرکت او نتيجه تعلق اوست، پس به هرچه تعلق داشته باشيم نسبت به آن جاذبه خواهيم داشت و عقلا از ضد آن گريزان خواهيم بود، لذا ياوران پيامبر اکرم در قرآن کريم با اين صفت بارز توصيف شده اند: «اشداء على الکفار رحماء بينهم» (163) ؛ «[ياران پيامبر] بر کافران سخت گير و با خودشان مهربانند.»
و در زيارت عاشورا مى خوانيم: «انى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»

محبت اهل بيت عليهم السلام

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «لا يؤمن احدکم حتى اکون احب اليه من نفسه و يکون عترتى احب اليه من عترته و يکون اهلى احب اليه من اهله و يکون ذاتى احب اليه من ذاته (164) ؛ کسى از شما مؤمن نيست مگر اينکه مرا بيش از خود دوست بدارد و خانواده من نزد او محبوبتر از خانواده خودش باشد و اقوام مرا از اقوام خودش بيشتر دوست بدارد و خود من محبوبتر از خود او باشم.»

 

 

روز بيست و ششم: پوشيدن عيوب

در آتشم بيفکن و نام گنه مبر
کآتش به گرمى عرق انفعال نيست
يکى از صفات خداوند، ستار بودن است و کسى که بخواهد از صفت ستاريت خداوند بهره ببرد بايد خود عيب پوش ديگران باشد.
هميشه تا بتوانى بپوش عيب کسان
به آن دليل که داناى عيب ستار است
قال على عليه السلام: «فاستر العورة ما استطعت يستر الله منک ما تحب ستره من رعيتک (165) ؛ زشتى هاى مردم را حتى الامکان مستور بدار همانگونه که دوست مى دارى که خدا عيوب تو را از چشم مردم مستور بدارد.»
تجسس گرى شرط اين کوى نيست
در اين پرده جز خامشى روى نيست
به پوشيدن ستر درويش کوش
که ستر خدايت بود پرده پوش
در گفتن عيب دگران بسته زبان باش
با خوبى خود عيب نماى دگران باش

 

 

روز بيست و هفتم: درک ليلة القدر

فضيلت هاى شب قدر

1 - عظمت فوق العاده: «و ما ادرک ما ليلة القدر» (166) ؛ «چه چيزى مى تواند تو را به عظمت اين شب آگاهت کند.»
2 - شب نزول قرآن: «انا انزلناه فى ليلة القدر» (167) ؛ «ما قرآن را در شب قدر نازل کريم.»
3 - شب نزول ملائک و روح: «تنزل الملائکة والروح فيها باذن ربهم من کل امر» (168) ؛ «فرشتگان و روح در اين شب به اذن خدا از هر فرمان (دستور الهي) نازل مى شوند.»
4 - بهتر از هزار ماه: «ليلة القدر خير من الف شهر» (169) ؛ «شب قدر از هزار ماه بهتر است.»
5 - شب رحمت و امنيت: «سلام هى حتى مطلع الفجر» (170) ؛ «شب رحمت و سلامت است تا صبحگاهان.»
6 - شب خجسته: «انا انزلناه فى ليلة مبارکة» (171) ؛ «قرآن را در آن شب مبارک نازل کرديم.»
7 - شب تقدير: «فيها يفرق کل امر حکيم» (172) ؛ «در آن شب هر امرى با حکمت تعيين مى شود.»

 

 

روز بيست و هشتم: احضار مسائل

در مورد احضار مسائل احتمالات مختلفى وجود دارد که ذيلا به بعضى از آن ها اشاره مى شود:

1 - در رابطه با انسان

الف: انسان توجه داشته باشد که به چه چيزى نياز دارد و نيازهاى ضرورى اش مد نظرش باشد تا مصداق اين شعر نشود که:
افسوس هر آنچه برده ام باختنى است
بشناخته ها تمام نشناختنى است
برداشته ام هر آنچه بايد بگذاشت
بگذاشته ام هر آنچه برداشتنى است
ب: اين که انسان در مقابل مخالفين، اهل مناظره و حاضر جواب باشد، مانند حاضرجوابى معصومين و پيروان واقعى آن ها مثل مفضل و بهلول.

2 - در ارتباط با خداوند

الف: در دنيا: در حين دعا بدانيم چه چيزى در اولويت است که بايد از خدا بخواهيم. چنان که در دعا مى گوئيم: «اللهم ارزقنا ما تحب و ترضي؛ خدايا آنچه موجب دوستى و رضاى توست، روزيمان فرما.»
ب: در برزخ: هنگام ورود به برزخ جواب نکير و منکر را راحت بدهيم. در دعاى وضو مى گوئيم: «اللهم لقنى حجتى يوم القاک؛ خدايا روز ملاقات با تو به من حجت القا کن.»
ج: در قيامت: آنچه را که خداوند به بندگان صالحش وعده داده است براى ما فراهم باشد. به قول شاعر:
هرچه خواهد دلت همان بينى
هرچه بينى دلت همان خواهد

 

 

روز بيست و نهم: پاکى قلب

قلب در روايات

1 - مرکز عواطف: «موضع العقل الدماغ والقسوة والرقة فى القلب (173) ؛ جايگاه عقل مغز است و قساوت و رقت در قلب جاى دارد.»
2 - سرچشمه حکمت: «القلب ينبوع الحکمة (174) ؛ قلب سرچشمه حکمت است.»
3 - گنجينه زبان: «القلب خازن اللسان (175) ؛ «قلب گنجينه زبان است.»
4 - رهبر بدن: «ان منزلة القلب من الجسم بمنزلة الامام من الناس (176) ؛ جايگاه قلب در بدن مانند جايگاه رهبر بين مردم است.»
5 - ظروف خداوند: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «ان لله فى الارض اوانى الا و هى القلوب (177) ؛ خداوند در روى زمين ظرف هايى دارد که آن ها قلب ها هستند.»

انواع قلب

1 - قلب سليم: «الا من اتى الله بقلب سليم» (178) ؛ «تنها کسى سود مى برد که داراى قلب سليم باشد.»
2 - قلب مطمئنه: «الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله» (179) ؛ «کسانى که ايمان آوردند، قلوبشان با نام خداوند آرامش مى يابد.»
3 - قلب نورانی: سئل رسول الله صلى الله عليه و آله عن شرح الصدر ما هو؟ فقال: «نور يقذفه الله فى قلب المؤمن (180) ؛ از پيامبر اکرم در مورد شرح صدر سؤال شد، فرمود: نورى است که خداوند به قلب مؤمن وارد مى کند.»
4 - قلب بيمار: «فى قلوبهم مرض» (181) ؛ «در دل هاى آن ها (منافقين) بيمارى است.»
5 - قلب مهر خورده: «کذلک يطبع الله على کل قلب متکبر» (182) ؛ «خداوند اين چنين بر قلوب متکبرين مهر مى زند.»
6 - قلب سخت: «فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية» (183) ؛ «چون (بنى اسرائيل) پيمان شکستند، آن ها را لعنت کرده و دل هايشان را سخت گردانيديم.»
7 - قلب مرده: على عليه السلام فرمود: «من قل ورعه مات قلبه (184) ؛ کسى که پرهيزکاريش اندک باشد، قلبش مى ميرد.»
ز تاثير دل بيدار چشم تر شود پيدا
که ماه از نور خورشيد بلند اختر شود پيدا

 

 

روز سى ام: ايفاء حق اهل بيت عليهم السلام

حقوق اهل بيت

1 - دوستى ايشان: «قل لا اسئلکم عليه من اجر الا المودة فى القربي» (185) ؛ «بگو من در برابر اجر رسالت از شما جز دوستى اهل بيتم را نمى خواهم.»
2 - اطاعت از ايشان: «اطيعوا الله واطيعوا الرسول و اولى الامر منکم» (186) ؛ «فرمان خدا و رسول و فرمانداران از طرف خدا را اطاعت کنيد.»
3 - حفظ احترام: «لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبي» (187) ؛ «صدايتان را از صداى پيامبر بلندتر نکنيد.»
4 - تمسک به آن ها: على عليه السلام فرمود: «يا ايها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاة (188) ؛ اى مردم! موج هاى فتنه را با کشتى هاى نجات (اهل بيت) بشکنيد.»
حافظ از دست مده دولت اين کشتى نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنيادت


پى نوشت ها :
1) بحارالانوار، ج 77، ص 112.
2) غررالحکم، ماده غفل.
3) تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 815.
4) نهج البلاغه، خ 153.
5) بحارالانوار، ج 78، ص 164.
6) غررالحکم، ماده غفل.
7) همان.
8) همان.
9) نهج البلاغه، حکمت 208.
10) منافقون/ 9.
11) فرقان/ 18.
12) تکاثر/ 1.
13) صائب تبريزي.
14) حشر/ 21.
15) يونس/ 57.
16) کنزل العمال، خ 4029.
17) زمر/ 23.
18) اسري/ 82.
19) کنز العمال، خ 2454.
20) مقدمه تفسير سوره واقعه، ملاصدرا.
21) صحيفه نور، ج 20، ص 20.
22) آل عمران/ 154.
23) بحارالانوار، ج 77، ص 203.
24) مولوي.
25) راهنماى تبليغ، ج 7، مجلس چهارم.
26) غررالحکم، ماده ذکر.
27) همان.
28) اقبال و مفاتيح، مناجات الذاکرين.
29) بقره/ 21.
30) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 12.
31) زاريات/ 56.
32) غررالحکم، ماده عبد.
33) همان.
34) همان.
35) بحارالانوار، ج 78، ص 138.
36) غررالحکم، ماده عبد.
37) کنزل العمال، خ 5250.
38) وسائل الشيعه، ج 11، ص 207.
39) سفينة البحار، ج 1، ص 245.
40) وسائل الشيعه، ج 15، ص 280.
41) کافى، ج 3، ص 180.
42) بحارالانوار، ج 78، ص 126.
43) تفسير نمونه، ج 6، ص 58.
44) نساء/ 103.
45) بحارالانوار، ج 82، ص 227.
46) همان، ج 10، ص 99.
47) همان، ج 82، ص 29.
48) غررالحکم، ماده صلاة.
49) عنکبوت/ 45.
50) مدثر/ 43.
51) ماعون/ 4 - 5.
52) بحارالانوار، ج 80، ص 21.
53) همان.
54) فروع کافى، ج 7، ص 51.
55) بحارالانوار، ج 75، ص 4.
56) ميزان الحکمة، ح 22582.
57) اعراف/ 156.
58) اعراف/ 56.
59) نساء/ 175.
60) غررالحکم، ماده ذکر.
61) همان.
62) آل عمران، 132.
63) غررالحکم، ماده فکر.
64) همان، ماده وعظ.
65) نمل/ 46.
66) غررالحکم، ماده رحم.
67) همان.
68) بحارالانوار، ج 10، ص 84.
69) غرر الحکم، ماده سعد.
70) امالى مفيد، ص 95.
71) غرر الحکم، ماده سعد.
72) همان.
73) بحارالانوار، ج 98، ص 104.
74) غررالحکم، ماده حسن.
75) همان.
76) همان.
77) عنکبوت/ 69.
78) بقره/ 195.
79) غررالحکم، ماده حسن.
80) اعراف/ 56.
81) لقمان/ 3.
82) غررالحکم، ماده حسن.
83) همان.
84) کافى، ج 2، ص 78.
85) نهج البلاغه، حکمت 474.
86) غررالحکم، ماده عف.
87) همان.
88) همان.
89) بحارالانوار، ج 70، ص 4.
90) همان، ج 78، ص 7.
91) غررالحکم، ماده عقل.
92) ميزان الحکمة، باب تقوي.
93) اعراف/ 95.
94) ميزان الحکمه، باب تقوي.
95) حجرات/ 13.
96) نهج البلاغه، خ 198.
97) مائده/ 27.
98) ميزان الحکمه، باب تقوي.
99) شوري/ 26.
100) اديم يعنى سفره.
101) دعاى کميل.
102) طه/ 25.
103) انشراح / 1.
104) اصول کافى، ج 2، ص 577.
105) انعام/ 125.
106) آل عمران / 198.
107) مطففين/ 22.
108) غرر الحکم، ماده شر. (موارد شش گانه ويژگى هاى اشرار از اين کتاب نقل شده است.
109) بحارالانوار، ج 7، ص 191.
110) همان، ج 78، ص 69.
111) غرر الحکم، ماده عمل
112) راهنماى تبليغ، ج 7، جلسه 17.
113) بحار الانوار، ج 71، ص 313.
114) قصص/ 67.
115) نحل/ 97.
116) غرر الحکم، ماده عمل.
117) کنز العمال، خ 23743.
118) بحارالانوار، ج 96، ص 356.
119) همان، ج 74، ص 74.
120) همان، ج 93، ص 342.
121) همان، ج 96، ص 363.
122) همان، ج 96، ص 372.
123) همان، ج 96، ص 342.
124) همان، ج 96، ص 356.
125) همان.
126) طه / 50.
127) انسان/ 3.
128) تغابن/ 11.
129) رعد/ 27.
130) آل عمران/ 101.
131) عنکبوت/ 69.
132) غرر الحکم، ماده هدي.
133) همان.
134) همان.
135) همان.
136) اسراء/ 9.
137) معالم المدرستين، ص 48.
138) فاطر/ 29.
139) غرر الحکم، ماده تلي.
140) همان.
141) کنزل العمال، خ 2752.
142) نحل/ 98.
143) مزمل/ 4.
144) محمد/ 24.
145) حديد/ 16.
146) کنزل العمال، ح 2765.
147) يوسف/ 2.
148) نساء/ 83.
149) نحل/ 99.
150) بحار الانوار، ج 78، ص 9.
151) نهج البلاغه، حکمت 113.
152) موارد 2 تا 6 از غرر الحکم، ماده وفق.
153) نهج البلاغه، خ 147.
154) غرر الحکم، ماده وفق.
155) بقره/ 155.
156) انبياء/ 35
157) آل عمران/ 154.
158) آل عمران/ 179.
159) محمد/ 31.
160) ملک/ 2.
161) بحارالانوار، ج 78، ص 80.
162) همان، ج 70، ص 312.
163) فتح / 48.
164) بحار الانوار، ج 7، ص 14.
165) نهج البلاغه، نامه 53.
166) قدر/ 2.
167) قدر/ 1.
168) قدر/ 4.
169) قدر/ 3.
170) قدر/ 5.
171) دخان / 3.
172) دخان/ 4.
173) بحارالانوار، ج 78، ص 254.
174) غرر الحکم، ماده قلب.
175) همان.
176) بحارالانوار، ج 7، ص 53.
177) کنزالعمال، خ 1225.
178) شعراء/ 89.
179) رعد/ 28.
180) مجمع البيان، ج 4، ص 363.
181) بقره/ 10.
182) غافر/ 35.
183) مائده/ 13.
184) نهج البلاغه، حکمت 349.
185) شوري/ 23.
186) نساء/ 59.
187) حجرات/ 2.
188) نهج البلاغه، خ 5.

نظرات

ارسال نظر

* فیلدهای ستاره دار حتما بایستی مقدار داشته باشند.